خسته ام. خيلی خسته. امشب

خسته ام. خيلی خسته. امشب ساعت 9 شب می ريم فرودگاه. زنا با روسريای سفيد، مردا با پيرهنای سفيد. هممون يکی يه شاخه گل رز سفيد می گيريم دستمون. همون. همه مردم ايران. حتی اگه نتونه کسی بياد ته دلش خودشو اونجا می بينه با يه شاخه گل رز سفيد. اين اتفاق شايد ديگه هيچوقت تو تاريخ ايران تکرار نشه. هممون می ريم به استقبال شير زنی که روز 8 مارس امسال تو پارک لاله فرياد زد به ما حق حيات بدين ما بقيه حق هامون رو خودمون می گيريم. می ريم به استقبال شير زنی که انجمن حمايت از کودکان رو پايه ريزی کرد. همون انجمنی که الان داره به داد بچه های دروازه غار می رسه و به کمک ما احتياج داره. همون شير زنی که وکالت پرونده شهيد 18 تير رو به عهده گرفت و خيلی پرونده های ديگه. امشب می ريم فرودگاه برای اينکه هممون دل خودمون رو خوش کنيم. می ريم به استقبال لحظه ای که يه خورده حس حقارت خودمون رو کم می کنه. آره، امشب به خاطر خودمون می ريم فرودگاه. خسته ام. خيلی خسته. امشب ميام که تو فرودگاه خستگی در کنم.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.