کتاب سهم من يه رمان

کتاب سهم من يه رمان پرفروشه با زبونی که دوسش ندارم. جمله بنديا يه دست نيست. به نظر من اگه آدم می خواد به زبون خودمونی و عاميانه بنويسه همه جای جمله اش بايد شکسته باشه، نه اينکه يه ورش شکسته باشه و يه ورش کتابی. اگرم می خواد کتابی بنويسه همش رو کتابی بنويسه. در مورد اين کتاب بهترين کار اين بود که روايتها کتابی باشه و دايلوگها شکسته. ولی بعضی اوقات برعکس شده بود تو اين کتاب! (به نظر من اين نقطه ضعف “چلچراغ” هم هست.) متن کشش زيادی داشت، تو رو با انواع و اقسام حوادث سياسی همراه می کرد و دونه دونه همه رو شوت می کرد تو زباله دون تاريخ، ولی يهويی ميديدی گفتگوهای راوی تبديل می شدن به بيانيه های سياسی از نوع آبکيش. يا اينکه خانوم يهويی داره يه سوليلوکويی عاشقانه شاعرانه وسط روايتش اجرا می کنه. بعد از خوندن کتاب احساس کردم دوباره بچه شدم و عين دوران راهنمايی که پاورقيهای زن روز رو قورت ميدادم اينم يه کله خوندم. خيلی جاهاش اشاره های خوبی داشت به حرفای خوب. موضوعاتی که شايد دغدغه خيلی از طرفدارای حقوق زن باشه، ولی خوب حرفهاش اونقدر رو بود که اولش هيجان زده ات می کرد و بعدش دلزده. و بعدش تصميمی که زن آخر کتاب گرفت کلی عصباينم کرد. اصلا برام قابل درک نبود که زنی که اينقده تونست دووم بياره مبارزه کنه به خودش که برسه جا بزنه. البته اصولا اين درد اکثر زنای ايرانيه که هميشه وجود خودشون رو ناديده می گيرن. اما از زنی که اونجور مقاوم تو کتاب تصوير شده بود همچين تصميمی بعيد بود و بعد هم همه چيز جوريه که انگار از خواننده هم انتظار ميره با اين تصميم همدلی کنه. کاشکی نويسنده کتاب يه بار ديگه رمان رو بازنويسی می کرد. مطمئنم اگه کتاب فرمش رو يه خورده بهتر می کرد محتواش هم اونقدر بازاری به نظر نميومد. ولی خداييش چقدر دلم برای کتاب خوندن اينجوری تنگ شده بود. هيچی جای شب تا صبح کتاب خوندن رو نمی گيره. کاری که من سالهاست به هزار تا دليل ازش محروم شدم. موش عزيز ممنونم!!
_ يادداشتی در باره سهم من از مهشيد
_ يادداشتی در باره “سهم من” از منيرو روانی پور

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.