اين فستيوال مسخره هم تموم

اين فستيوال مسخره هم تموم شد و کلی از پول من توسط يک خانم خورده شد(البته قرارداد تا آخر مهره، ولی من بعيد می دونم تا اون موقع هم بتونه گندی رو که زده جمعش کنه!). البته خدا رو شکر بدهی کمی به بچه ها دارم که حالا يواش يواش ميدم. خانم خيلی شيک امروز ناپديد شده بود. موبايلش خاموش بود. نمی ذاشتن غرفه دارا از فستيوال خارج شن! من حتی در خونه اش هم رفتم. خالا تنها برگ برنده ای که من دارم اينه که اگه پولمو نده آبروش رو تو سايت خودش می برم و ميرم تو سايت می نويسم که چه کارهايی که نکرده و ميدونم خيلی براش مهمه که اين اتفاق نيفته.
با اين جور کارا آدما بدبين ميشن. از اونور يه عده آقايون هم فوری منتظرن که بگن مديريت خانوما بهتر از اين نمی شه. اينهمه مرد گند زده به مملکت ما، کسی نمياد بگه چون مرد بودن اينجوری شد. حالا تا يه زن گند می زنه فورا…
بگذريم. يه خورده عصبانيم. يک هفته از وقتم رو گذاشتم سر اين کار، آقای همسر هم ديگه کم کم از دست من کلافه شده بود. هر روز از صبح تا آخر شب تو فرهنگسرای نياوران، بعد هم تا صبح روز بعد پای سايت. ولی خوب از همه اينا گذشته از کار خودمو بچه ها راضی بودم و تو اين يکهفته کلی تجربه کسب کردم. يک چيزايی از کثافتکاريهای بعضی ملت ديدم، ديدم ريش و چادر چه ها که نمی کنه، بعد هم ديدم روابط چه ها که نمی کنه…
کار سايت رو هم خيلی دوست داشتم و اميدوارم اينکار کم کم جا بيفته که از طريق اينترنت اطلاع رسانی بشه. بعضی وقتا می شد تو يه روز 2، 3 بار يه برنامه فستيوال عوض می شد و ما فوری تو سايت تغيرش ميداديم. البته تا بين مردم استفاده اينجوری از اينترنت جا بيفته کلی راه هست…
اما با همه اينا، فستيوال چيزای خوبی هم داشت، مثلا ديدن خاطره پروانه از نزديک (کنسرتش رو نصفه نيمه ديدم) و گرفتن عکسهای خوشگل ازش و کل ماجرای شوی لباس که جون ميده برای يه گزارش توپ و خريد يک عالمه جينگولهای شيشه ای خوشگل.
***
در کنار فستيوال هم تو فرهنگسرا يه نمايشگاه برگزار شده بود که البته هنوز هم هست: نمايشگاه مجسمه های مومی سبک کارای مادام توسو که از موزه سن پترزبورگ به امانت آوردن ايران. گزارش اين نمايشگاه رو تو کاپوچينوی اين هفته می تونين بخونين و عکسهای عجق وجقش رو هم ببينين!

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.