بایگانی ماهیانه: سپتامبر 2003

من فردا ميرم شمال تا

من فردا ميرم شمال تا وقتی يه فصل از تزم در مورد Paralyzed Women (زنای فلج) دوبلينی ها رو ننويسم بر نمی گردم. اونجا از اينترنت هم خبری نيست. پس احتمالا يه پنج شيش روزی از من خبری نخواهد بود … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای من فردا ميرم شمال تا بسته هستند

چند تا لينک: _ سايت

چند تا لينک: _ سايت ادبی خزه با داستانهايی از علی عسگری (دلتنگيهای نقاش خيالبان چهل و هشتم)، محمد ايوبی و صالح تسبيحی وخيلی چيزهای ديگه درباره داستان و داستان نويسی _ اين چند روزه پينکفلويديش با دماغی خونين از … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای چند تا لينک: _ سايت بسته هستند

الان در وضعيت فجيع مسخره

الان در وضعيت فجيع مسخره ای به سر می برم. ديشب که اومدم خونه تا رفتم تو اتاقم و چراغ رو روشن کردم ديدم يه موش گنده بدترکيب سياه از روی کتابخونه ام پريد پايين و رفت زير تختم. البته … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای الان در وضعيت فجيع مسخره بسته هستند

کتاب سهم من يه رمان

کتاب سهم من يه رمان پرفروشه با زبونی که دوسش ندارم. جمله بنديا يه دست نيست. به نظر من اگه آدم می خواد به زبون خودمونی و عاميانه بنويسه همه جای جمله اش بايد شکسته باشه، نه اينکه يه ورش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای کتاب سهم من يه رمان بسته هستند

تولد، تولد، تولد دوباره و

تولد، تولد، تولد دوباره و چند چيز ديگر! يه خورده دير شده ولی خوب تقصيری ندارم چون تو هفته های گذشته کمتر رسيدم کارهای نرمال هميشگيم رو انجام بدم و وبلاگ خونی تقريبا تعطيل بود. 5 سپتامبر وبلاگ زنانه ها … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای تولد، تولد، تولد دوباره و بسته هستند

پينکفلويديش دوباره می نويسه! ——–

پينکفلويديش دوباره می نويسه!

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای پينکفلويديش دوباره می نويسه! ——– بسته هستند

اين فستيوال مسخره هم تموم

اين فستيوال مسخره هم تموم شد و کلی از پول من توسط يک خانم خورده شد(البته قرارداد تا آخر مهره، ولی من بعيد می دونم تا اون موقع هم بتونه گندی رو که زده جمعش کنه!). البته خدا رو شکر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای اين فستيوال مسخره هم تموم بسته هستند

از آذر و آئينه اش:

از آذر و آئينه اش: من خشمگينم!! فعلأ به طور سرپوشيده مينويسم که هر کدام از ما به عنوان عضوی از جامعه اينترتی فارسی زبان بايد چشمهايمان را باز کنيم وتعرض به کودکان را سرسری نگيريم. و بعد: غير سر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای از آذر و آئينه اش: بسته هستند

قاعدتا بايد الان مشغول آپ

قاعدتا بايد الان مشغول آپ ديت کردن سايت فستيوال باشم و خبر اختتاميه فردا رو بزنم. نه، قاعدتا بايد الان مشغول 300 تا ايميل بی جواب مونده باشم. ولی نه! قاعدتا بايد الان تو تختم باشم و لالا کرده باشم. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای قاعدتا بايد الان مشغول آپ بسته هستند

بسوزان، شعرهايم را بسوزان… ——–

بسوزان، شعرهايم را بسوزان…

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای بسوزان، شعرهايم را بسوزان… ——– بسته هستند