دارم رسما خل می شم

دارم رسما خل می شم از دست استاد راهنمام. يک هفته است که منو علاف کرده و نمی خونه کارمو. امروز باهاش قرار داشتم. سر کار مرخصی گرفته بودم و يه معلم ديگه رفته بود جام. پاشدم رفتم دانشگاه دو تا جلسه دفاع ديدم که بعدشم با خانوم صحبت کنم. فرمودن همونجوری که بهم گفته بودن سرشون شولوغ بوده و نرسيدن بخونن. پنج شنبه هم می ره مسافرت تا آخر مرداد و گفته فردا بهش زنگ بزنم تلفنی يه چيزی بگه تا من تا آخر مرداد Chapter One رو تموم کنم. تمام مدت هم داره می گه دو ماهه نمی شه تز نوشت. من نمی دونم اين ملت نتونستن اينکارو بکنن منم بايد اين طوری باشم؟ اگه باهام راه بياد و لطف کنه بخونه کارمو من حتما تمومش می کنم. الانم سعی می کنم هر سه تا Chapter رو تو همين يه ماهه بنويسم. اشتباهم اين بود که اين مدت اصلا نمی رفتم دفاع ببينم. اکه بيشتر دفاع ميديدم بيشتر تو مودش ميفتادم.
ولی واقعا اين داورمون که مدير گروهه اعصاب آدم رو خورد می کنه. در تمام اين دفاعهايی که بودم يه دونه سوال مرتبط هم نپرسيده. شايد هم استراتژيش همينه. به هر حال امروز من دم در دانشگاه بعد از اينکه استاد راهنمام آب پاکی رو ريخت رو سرم و جلوی مدير گروه هم گفت ايشون يک ساله تشريف نداشتن نشستم عين اين دحترای ننر ضعيف زار زار گريه کردن. بعد يهويی بارون گرفت. منم فکر کردم ديگه رسما ماليخوليايی شدم و خيالاتی شدم که داره بارون مياد. ولی خوشبختانه شب فهميدم که واقعا چله تابستون به مدت يک ربع بارون اومده بوده.
اصولا امروز روز ديوونه ای بود. از آسمونش بگير تا مردمش. راننده آژانسه که عين الاغ ميروند و بوگند ميداد. خونه هم ديوونه خونه شده بود و همه چی ريخته بود بهم. منم مجله فيلم و برداشتم و يه يه ساعتی تو توالت بودم و سعی کردم دخالت نکنم. يه جورايی همه چی داره خيلی بد پيش می ره. ولی يه چيزی رو خوب می دونم. اونم اينه که اگه بخوام لی لی به لالای اين ماجراها بذارم سر از يه ديوونه خونه رسمی در ميارم. خلاصه که بايد باز بزنم به کوچه علی چپ. انتظار زيادی هم نبايد داشته باشم که فهميده بشم. خوب که فکرشو می کنم می بينم همونطوری که از نظر من خيليا ديونه ويا احمق هستن، منم از نظر خيليا ديوونه ويا احمق (و يا هردوش) هستم. برای همين به بقيه هم بايد حق داد. نبايد اينقدر لوس تيتيش مامانی باشم.
فقط کاشکی اينهمه همه چی قاطی پاتی نشده بود. کاشکی همه چی باهم سرم خراب نمی شد. سخته اينجوری.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.