6_ برگشتنه مجبور شديم

6_ برگشتنه مجبور شديم از جاده هراز بيايم. از بچگی هم يادم بود که هراز يه جاده بيريخت و خشکه. همش هم ترافيک بود و من تقريبا تمام راه لورينا مک کنت گوش دادم و خوابيدم. وسط راه هم تو پلور رفتيم رستوران اکبر جوجه. خوب جوجه اش واقعا جوجه بود ولی زيادی چرب و چيلی بود. من هنوزم کباب کوبيده رو ترجيح ميدم!
حالا بعد از اين سفر پر از بخور و بخواب و ورجه وورجه تنبليم مياد برم سر کارام. ولی نمی شه، کتابا بدجوری داره چشمک می زنه و تا تيرماه هم وقت زيادی نيست. پاشم برم به جای اينهمه وراجی يه خورده کار کنم. مرسی که اين مدت به اينجا سر زدين.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.