5_ روز آخر هم اينا

5_ روز آخر هم اينا با ماشين مارو بردن يه جای ديگه لب دريا. اينجاها لب دريا همش صخره ايه. من شن و ماسه رو بيشتر دوست دارم. پابرهنه پاهاتو فرو کنی تو ماسه ها و موجا بيان هی خيست کنن. خلاصه فقط يک عالمه عکس گرفتيم اونجا. شب آخر هم از رويان برگر که اسپانسر پنداره غذا گرفتيم ببينيم اين رستورانی که پندار اينقده تبليغش رو می کنه چه جوريه! بد نبود ولی خوب خيلی فوق العاده هم نبود. به هر حال من که اين 4 روزه عين خر خوردم چون عمه جون رژيم رو ممنوع کرده بود! فکر کنم يه پنج کيلويی چاق شدم و همه زحمات اين سه چهار ماهه به هدر رفت. اينا يه روز منو به زور “ايران کتان” هم بردن برای خريد. خوب بعضی چيزاش بد نبود. ولی بدجوری شلوغ بود و ملت بدجوری حرص می زدن برای خريد. يه سری جی جی هم من اونجا ديدم. چه جی جی هايی! بيشتر تو قسمت لباس زير بودن. فکر کنم همراهاشون برده بودنشون که اونجا خريدای خوب خوب کنن! بگذريم!

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.