از وبلاگ زيتون خانومی! “خدارو

از وبلاگ زيتون خانومی!
“خدارو شكر كه بالاخره مهلت تبليغات كانديداهاي شورا تموم شد!ديشب به اصرار يكي از دوستام بعد از دانشگاه براي آخرين بار به يكي ديگه ازين جلسات رفتيم ..اين دفعه يه خانوم مهندس كانديدا جشن زنونه اي رو ترتيب داده بود .محيط خيلي رويايي بود و در حاليكه چراغها خاموش بود پشت تريبون چند تا شمع روشن كرده بودن و اين خانوم با آرايش زياد وناز و ادا و با گفتن مكرر كه يادتون باشه ها كه من مهندس راه و ساختمان از دانشگاه علم و صنعتم ( انگار كه ما مهندس نديده ايم)سخنان بي سرو تهي را ابراز فرمودند.تو اين جلسات يه چيزي كه متوجه شدم اينه كه هر كي مي گه من سياسي نيستم و به هيچ گروه و حزبي وابسته نيستم يعني راسته شديد!. وقتي نوبت به جواب دادن به سوالات شد ،همچين به ام ام افتاد كه خودشم خجالت كشيد 🙂
نكته ي مثبت :پذيرايي خيلي خوب بود ..فقط اگه اين خانوم جاي مهندس ،دكتر تشريف داشتند مي دونستن نبايد بلافاصله بعد از شيريني و چاي داغ، آب پرتقال خنك و تگري به ملت بدن ..مگه اينكه با يه دكتر دندونپزشك قرارداد داشتن كه از اينا هيچ بعيد نيست ! وسطاش دو سه تا از آقايون خوش تيپ از آشناهاي ايشون براي اينكه احساس تنهايي نكنه اومدن وپيشش نشستن و تا آخرجلسه چشماشون بين جمعيت نسوان دو دو مي زد طفلكيا آخراش فكر كنم چشماشون درد گرفته بود!
يه سوال :راي ندادن به اينها : حلال است ؟ حرام است ؟ مكروه است ؟ مستحب است ؟ ”

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.