از اين آهنگه هيچی نمی

از اين آهنگه هيچی نمی فهمم، ولی شديدا باحاش حال می کنم. تو جاده شمشک ديزين وقتی خواب آلو هستی هيچی بيشتر از اين آهنگ خواب رو از سرت نمی پرونه. بعد هم که ياد حليم و تخم مرغ تلاونگ رستوران کوهستان ميفتی. تازه اين آهنگه منو ياد اون باقالی پخته های شمشک که بوی پا ميداد ولی واقعا خوشمزه بود هم ميندازه. خوب اصلا نوستالژياش مدل پارسال نيست. اصلا پوست تنت تير نمی کشه. ولی يه جور خوبيه. راستی چقد رخوبه امسال ديگه هيچ کس نسترن نميذاره. اون آقا پيره هم که مياد پايين پنجره هامون ويولن ميزنه و می خونه ديگه نسترن نمی خونه. (البته سلطان قلبها هنوزم ديفالتشه!)
باورم نمی شه پارسال چقدر همش دردم ميومد و عوضش امسال چقدر حالم خوبه. دلم می خواد بگم مرسی. ولی خودت گفتی نبايد اينجور موقعها گفت مرسی. پس …….

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.