مامانم يک هفته است رفته

مامانم يک هفته است رفته مشهد. خيلی می رسيدم به کارهام، حالا اين مدت کارای خونه هم اضافه شده. دارم رسما خل می شم. خستگی و کار داره از پا در ميارتم. مطلبای وبلاگم هم همينطوری تو کلم يا روی کاغذ ميان. ولی فرصت تايپ کردن پيدا نمی کنم. الانم بايد برم پلو دم کنم. پامم پيچ خورده. همه جام هم درد می کنه از بس ورجه وورجه کردم. ديشب هم يکی از ديوونه ترين شبای زندگيم بود. گزارشش رو به محض اينکه وقت کنم می نويسم اينجا. امروزم تو ديزين هوا، پيست، همه چی عالی عالی بود. فقط جای يه نفر بدجوری خالی بود.
من خوابم مياد :((((((

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.