از يادداشتهای شهر شولوغ 1_

از يادداشتهای شهر شولوغ
1_ شلوغ بود، شلوغه، فشار مياره به روی شقيقه هات، اين روزا رو می گم. از پيش شاگردم بر می گشتم. قطره های بارون آروم آروم می ريخت روی شيشه ماشين. جلوی دانشگاه پياده شدم. زن گوشه خيابون وايساده بود. جلوش آدم بود. پژو پرشيا جلوی پای من وايساده بود. پژو زن رو ديد. رفت جلوتر. مانتوش قرمز بود. خوشرنگ بود. زن سوار شد. زن، نه دختر، نمی دونم، اما 20 سال بيشتر نداشت. اون روز تو به من گفتی اون دختره که داشت رد می شد يکی از هموناست. من باورم نشد. من از دستت عصبانی شدم. رفتم بازارچه کتاب. اسم کتاب خشونت خانگی عليه زنان_ زنان کتک خورده است. نوشته دکتر شهلا اعزازی. پيداش می کنم. بازم راز نوی عليزاده می خرم. همه روان نويسای سرخابی مغازه ها تموم شده. يه دفترچه فروغ ديگه. بارون مياد و باد. ميدون انقلاب امشب دوست داشتنيه. ميدون انقلاب بوی پيراشکی ميده. ميوه فروشی بزرگ ميدون انقلاب ياقوت سرخ و قارچ کبابی داره. مرد زير گوشم می گه ماشاللاه. راننده تاکسی چراغ ماشين رو برام روشن می کنه که من از خشونت خانگی بخونم.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.