3_ يادته وقتی “بمانی”

3_ يادته وقتی “بمانی” رو ديديم چقدر دادو بيداد کرديم. يادته گفتی چقدر از اون خانوما تو تهرون زياد شده. يادته من گفتم با اين مساله خيلی مشکل ندارم؟ يادته گفتم حدا قل اينا حق انتخاب دارن ولی بمانی حق انتخاب نداشت؟ يادته بيست بار گفتی “انتخاب، انتخاب، انتخاب” ؟ يادته من گريه ام گرفته بود؟ يادته يه روز قبلش برام شعر هزاره رو می خوندی و می خواستی خوشبينيت رو به منم منتقل کنی؟ يادته چقدر بعد از بمانی احساس ناتوانی می کردم؟ يادته وقتی جلوی دانشگاه تهران راه می رفتيم گفتی هيچ جای دنيا جايی مثل اينجا رو نداره گه پر کتاب فروشی باشه؟

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.