2 _ زنگ می

2 _ زنگ می زنه بهم. می گه جات خالی نمی دونی چی بود. 44 سالش بود. يه مزدا زير پاش، همه جاشو عمل کرده. شوهرش بی عرضه است. هر وقت زنگ بزنم مياد خونه امون. انتظار داره مثل هميشه بهش بخندم. تنم مور مور می شه. مردی که يه روزی عاشقم بوده و حالا می گه تو مقدسی برام. داداشی من. تنم مور مور می شه. احساس می کنم صداش رو همه تو تاکسی می شنون. صدای موبايل رو کم کم می کنم. احساس می کنم گوشم کثيفه. گوشی رو روش قطع می کنم. داداشی من رو باد برده. داداشی من و اون خانومه رو که مزدا داره و همه جاشو عمل کرده باد برده.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.