سلام، من شب سختی رو

سلام،
من شب سختی رو گذروندم. اتفاقی افتاد و کاری کردم که هيچوقت تو عمرم خوابش رو هم نمی ديدم که روزی انجام بدم. مهشيد عزيزنويسنده وبلاگ زنانه ها که با آهوی زنان همکاری می کرد، دو مطلب در آهونوشته بود که بنابر مصلحت جمع از آهو به دست من حذف شد. دليل اينکار اين بود که قرار نيست درگيريهای شخصی به آهو که يک وبلاگ عموميست کشيده بشه و قرار بر اين بوده که آهو محيط آرومی رو بگذرونه. البته نظر شخصی من اينه که مسائلی که مهشيد مطرح کرد يک درگيری شخصی نيست. جنس حرفهايی که مهشيد می زنه و مشکلاتی که داره از جنس همونهاييه که من کاملا لمسشون کردم. خصوصا در اوايلی که وبلاگ داشتم با اين مشکلات بيشتر روبرو بودم. اما از اونطرف هم قبول دارم که مطرح کردن اين مسائل محيط آروم آهو رو برهم ميزنه. من اين دو مطلب ديليت شده رو اينجا که وبلاگ شخصی خودمه می ذارم. هميشه از درگيری با وبلاگها پرهيز می کردم، اما الان وظيفه خودم می دونم که يه جوری جبران اون حذفی که انجام دادم رو بکنم، هر چند که می دونم آب رفته به جوی باز نمی گرده.
***
مطلب اول:
مهشيد هستم ، از زنانه ها .
قبل از شروع به نوشتن از خوانندگان عزيز بابت کلماتی که در نوشته می آيد و شايد به مزاق همه گان خوش نيايد عذر خواهی می کنم. اين وبلاگی عمومی است و قصد من نيز وقيح نگاری نيست اما توهين و خشونت جنسی قسمتی از روزمرگی زنان را تشکيل می دهد. و مگر نه آنکه در بخش زنان اين وبلاگ می بايد از آنچه بر ما می رود سخن بگوييم ؟؟؟
روزی که آهو ها مرا در جمع خود پذيرفتند به دليل دغدغه های من در امور زنان بود ، و قول دادم که هر گذری ياد داشتی اينجا بگذارم. اثر پايی از گذر کسی که برای حل معزل اجتماعی و فرهنگی زنان چاره ای بجز فمينيسم / اومانيسم نيافته است. و نيز فمينيسم را عين اومانيسم می داند.
قصد من اکنون وفای به عهد است و اميد دارم که تصفيه خرده حساب های شخصی تلقی نشود. چرا که مسئله بسيار مهم تر از آن است که به خرده حساب شخصی ، حساب آيد . کماکان متذکر می شوم شعار عمده جنبش زنان را که : آنچه خصوصی است سياسی است ، هم اين شعار بود که به ما اين فرصت و اجازه را داد تا درد های خود را از چهار ديوار خانه ها و از گله گذاری های بی مقصد به سطح جامعه بکشانيم و در سطح جامعه مطرح کنيم تا برای آن درمانی بجوييم ، سازگار با دردی به قدمت تاريخ.
نوشته ای که در زير می خوانيد نوشته جديدی نيست. اين نوشته در آرشيو وبلاگ من به تاريخ اوايل نوامبر موجود است. اما لزوم تکرار آن در وبلاگ عمومی تری را حس کردم.
شايد لازم باشد که توضيح کوتاهی داده شود تا چرای نوشته شدن دوباره اين ياد داشت روشن شود. چند روز پيش در قسمت نظر خواهی يکی از وبلاگ ها ، که حرفی بسيار مبتذل در مورد مردان نوشته بود ، نوشته ای از شخصی ديدم . او در قسمت نظر خواهی وبلاگی که متعلق به من نبود و در مورد عقيده ای که کاملا مخالف نظر من بود ( و من در آنجا همين موضوع را بيان کردم ) ادعا کرد که : اينگونه حرفها شايد به مزاق بيوه زن ترشيده مقيم سوئد خوش بيايد . و بعد از يک رفت و برگشت ديدم که کلمه جنده هم به اين ليست کلمات چاله ميدانی اضافه شده. (+++)
برای من حقيقتا بعد از سالها خانه ننشينی و حضور در اجتماع ، به عنوان يکی از فعالان جنبش زنان ، شنيدن اين حرفها عادی است و ديگر بر خلاف روزهای اول از شنيدن آن ناراحت هم نمی شوم.اين توهين ها هميشه برای من روشن کننده ماهيت فکری گوينده است که چگونه خود را به در و ديوار می کوبد تا زخمی به تن حريف بزند. اينکه چه مغز عليلی می تواند اين همه صفت منتاقض يعنی “ بيوه زن، ترشيده ، و جنده ” را به يک نفر نسبت دهد از عهده تشخپص بالينی من خارج است جرا که رشته روانشناسی مورد علاقه من است اما تخصصی در اين مورد ندارم . ادعايی که بعد از آن در همان نظر خواهی کرد : “حکایت این شده که وسط خیابان داد بکشی،آهای جنده! خجالت بکش! و بعدش هر زنی تو خیابون داره رد میشه بیاد بگه:برای چی بهم فحش میدی؟ “، هم شايد به اين معنا بود که می توانست منظور من نباشم. ( که بودم ) اما اين هم مهم نيست. اين مهم نيست که مخاطب اين مغز عليل که بوده است. مهم اين است که چرا زنی ، هر زنی ، با اين توهين های جنسی به عقب نشينی وادار می شود. اين فحش های جنسی ( من او را در ازا تنها مضحک و دلقک ناميدم ) به چه رو از چنين گاو گند چاله دهان هايی بيرون ريخته می شود و قصد اين گونه برخورد با زنان چيست.اين را هم بگويم که من هميشه اگر کسی در خيابان داد بزند آی جنده خجالت بکش ، مطمئنا بر میگردم و نگاه می کنم. ديدن کسانی که از چنين ادبياتی در سرکوب زنان استفاده کنند ، در قرن بيست و يکم ، مشاهده اينکه بعضی ها با لباس های مدل سال 2002 و طرز تفکر اجداد خود پای وسايل الکترونيکی روز می نشينند و طرز فکر زباله دانيهای تاريخ بی افتخار مرد سالار را تبليغ می کنند هميشه تاسف آور است. اما بايد ديد، بايد شناخت، وبايد افشا کرد تا از گسترش آن جلوگيری شود .( توضيح اينکه اين نظر خواهی و آن نوشتار در آرشيو وبلاگ آقای محمد موحد تحت نام خلبان کور موجود می باشد، (+++) نکته جالب تر اين که اين برخورد و اين ادبيات تقريبا از طرف هيچ کس مورد اعتراض قرار نگرفت ) و اينک اصل نوشته :
جنده کيست ؟ جنده گی چيست ؟
اين بحث به دليل اصرار يکی از دوستان در بکار بردن کلمه جنده در نظرخواهی ها به فکرم رسيد. البته او از اين کلمه به معنای عام فاحشه استفاده می کرد و معتقد بود که می باید از اين کلمه بايد شرم زدائی شود و جنده گی( در اینجا به معنی تن فروشی ) به عنوان يک شغل عادی اجتماعی مطرح شود. شغلی مثل پرشکی و یا معلمی.(رجوع شود به نظرخواهی یک شنبه 26 اکتبر مطلب دوم)
در اينجا دو مورد برای تحث به وجود می آید. اول آنکه استفاده عام کلمه جنده چيست و دوم اينکه فحشا چيست و آیا به عنوان یک شغل بايد نرمالایز بشود و آیا تن فروشی شغلی مثل ديگر شغل های اجتماعی است يا نه؟
برای اينکه بتوانيم بحثی را پيش ببریم که روشنگر نظرات باشد بايد اين دو بحث را جدا گانه مطرح کرد.
اول به جنده و بار فرهنگی آن می پردازم.
در فرهنگ فارسی عميد ( تنها فرهنگ فارسی که در خانه دارم، و اگر يکی از عزيزانم از ايران اين همت را نمی کرد و آن را برايم نمی فرستاد من همچنان بی فرهنگ می ماندم ) در مقابل کلمه جنده ، زن بد کاره و روسپی به معنا نوشته شده است.و اين معنای کلی آن است. اما استفاده روز مره از اين کلمه موارد ديگری دارد.
دوستمان نوجوان در همان کامنت ها در جواب من که پرسيده ام جنده واقعیو غیر واقعی کيست می گوید :
به معني غير واقعي اوني هست که در کوچه خيابون استفاده ميشه و همون طور که ديدي بعضيها به هر دختر يا زني که رفتارش مورد پسند اونها نيست ميگن جنده. مثلا يک دوست دارم که به هر دختر خوشتيپي که ميرسه ميگه جنده هست! يا همون توت فرنگي که به همه دخترا ميگه جنده!
و اين اتفاقا بيشترین کاربرد کلمه جنده در اجتماع ماست. زنی که به گونه ای بر خلاف عرف و عادات مرسوم اجتماع برخورد و رفتار می کند به وسيله اين کلمه از ديگر زنان جدا می شود و موجب تحقير و توهين اجتماعی قرار ميگيرد. زنان مستقل، زنان آزاد ، زنان مطلقه ، زنانی فعال ، زنانی که به طرِيقی تهديدی برای عرف و سنت و عادات مرسوم در اجتماع به حساب می آیند با اين برچسب مشخص می شوند. در اين شيوه استفاده از اين کلمه، من جنده ام. من بارها بخصوص از طرف مردان و نيز زنانی که همان شيوه تفکر را باز توليد و انتقال می دهند به حمل برچسب جنده نائل آمدم.مردان بسياری که زن را نه مستقل می پذيرند و نه آزاد ، و زن برایشان تنها زمانی مورد احترام قرار می گيرد که همسر يا خواهر يا کلا در سايه مردی قرار بگيرد، مستانه در زمين خدا نعره زده اند و من را جنده خوانده اند و بی سامانی زندگی خود را به گردن من و زنانی مثل من که برخلاف آنچه آنها از زن انتظار دارند و ميپذيرند دانستند. فروغ فرخزاد را نيز جنده می خواندند،( و در اينجا ابدا قصد هم پایه شمردن خود و فروغ را ندارم، بد برداشت نشود!) مردان بسياری از جماعت روشنفکر و انتلکتوال ما او را جنده ناميدند و حتی ادعا کردند که با او همبستر شده اند( که در اينجا بايد پرسيد که اين ادعا از اين مردان چه می سازد؟)
جنده صفتی بوده است که به زنانی داده میشد که نه گفته اند. به آنچه معمول بود نه گفته اند. به آنچه از آنان انتظار می رفت نه گفته اند و خواستند تا خود شيوه زندگی خود را طبق ميل و آگاهی خود انتخاب کنند. برچسب جنده بهائی است که زنانی که متفاوت بودن را انتخاب کرده اند بابت انتخاب خود می پردازند.
من با اين شيوه و اين برداشت، امروز اگر مردی فرياد کنان مرا جنده خطاب می کند سرم را بالا تر ميگيرم و با غرور بيشتری به راه خود ادامه می دهم. اگر زنی را جنده خطاب کنند تمايل بيشتری برای شناختن اين زن پيدا می کنم چرا که معتقدم که او نيز جائی پايه ای از اين شيوه تفکر را لرزانده است و من بايد او را بشناسم و کلاهم را برايش به نشان احترام بردارم.
***
مطلب دوم:
سلام، مهشيد هستم از زنانه ها
مدتی است بازار افترا در وبلاگ ها داغ شده. شخصی مدتی پيش در نظرخواهی يکی از وبلاگها به قاصدک توهين و تهمت زد. که توسط صاحب وبلاگ پاک شد. اين تهمت ها را شخص ديگری در وبلاگ خودش ( تاريخ 9 دسامبر) ادامه داد که جای پاک کردن هم برای کسی نگذاشت.
چند روز پيش در وبلاگ گلکو با اين اعتراض روبرو شدم . اعتراضی بجا به تهمت های ناروای شخصی که بی هيچ تفکری فقط به دليل پر کردن فضای خالی وبلاگ و شايد خالی کردن عقده های خود نسبت به شخصی ديگر مشتی لا طاعلات را نسبت به او به هم می بافد. او را مامور جمهوری اسلامی می نامد و وقتی که بچه های وبلاگ ها از او می خواهند يا مدرک بياورد يا عذر خواهی کند با سر به هوايی ابلهانه ای از زير هر دو شانه خالی می کند.
بيان اين مسئله در بخش زنان آهو شايد بی ربط به نظر آيد اما ربط مهم آن اين است که حقوق زنان ، حقوق بشر است و آنجا که حقوق بشر پامال می شود و به رسميت شناخته نمی شود جای اعتراض هر انسان آزاده ای است.
توهين ها ، تهمت ها ، افترا ها در وبلاگ شهر به حدی شديد شده که چندين نفر سيستم نظرخواهی را حذف کردند. و چند نفر هم از اين شهر به دياری ديگر کوچ کردند.
توهين زدن و برچسب زدن کار راحتی است .به راحتی میشود افراد را با تهمت های عجيب و غريب زير سئوال برد و نيز اين امر موجب می شود که اگرچيزی واقعا مشکوک و زير سئوال بود ، به دليل رواج اين برخورد ها ناديده گرفته شود . نگذاريم اين ويروس به وبلاگ شهر راه پيدا کند ، از آزادی بيان و انديشه در اين شهر کوچک مجازی حمايت کنيم و کسانی را که تعمدا يا به خاطر مغز های رشد نکرده شان هنوز با اين روش قصد خفه کردن ديگران را دارند ( که متاسفانه در بعضی موارد موفقيت آميز هم بوده ) افشا و بايکوت کنيم.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.