مجله چلچراغ رو به

مجله چلچراغ رو به دلايل زيادی دوست دارم و هميشه غبطه می خورم که چرا دوران تين ايجری خودم همچين مجله جينگولی وجود نداشت. اما مجله دوست داشتنی من يه گند اساس زده تو شماره اين دفعه اش. اين هفته يه پرونده بالا ونکی دارن که موضوعش وبلاگه. من و چند تا از بچه های وبلاگر رو هم دعوت کردن بريم راجع به وبلاگا باهاشون حرف بزنيم. اون چيزی که تو چلچراغ رفته به عنوان چکيده بحثهای اونروز ما به نظر من افتضاحه. حرفای بچه ها جابجا شده. يه جا من گفتم يه مدت ننوشتم چون نمی دونستم چرا بايد بنويسم، بعد چرا بايد بنويسم شده “نمی دونستم چی بايد بنويسم!” چند تا چيز هم حذف شده که به نظر من خيلی می تونست به روشن شدن حرفای ما کمک کنه. اما از همه اينا گذشته که می تونه سهوی يا سليقه ای باشه، من هيچ جوری نمی تونم با تيتر اين مصاحبه کنار بيام.
تيتر اينه: خودشان می گويند اينها هم مافيا دارند.
مصاحبه کنندگان عزيز که من به هردوشون شديدا ارادت دارم اصرار داشتن که بين وبلاگها دسته های مافيايی وجود داره، می شه يه وبلاگ رو بايکوت کرد و از اين جور حرفا. همه ما اصرار داشتيم بگيم همچين چيزی نيست. حالا من واقعا نمی دونم هدف اين دوستان از تيتر کردن يه همچين جمله ای چيه؟ تيتر جنجالی و جذاب زدن به چه قيمت آخه؟
خدا رو شکر که از اينترنت آزادتر فعلا جايی نداريم. تو دنيای وبلاگها هم هيچکس نيومده وبلاگ ديگه ای رو بايکوت کنه. هر گروه از وبلاگرها، به خاطر تشابهاتی که در افکارو آرا و سلايقشون هست با هم بيشتر جور می شن، همونطوری که تو دنيای بيرون هم شما معمولا با کسی دوست می شين که باهاتون بيشتر تناسب داشته باشه. اگه با همه 70 ميليون نفر ملت ايران صميمی نيستين دليلش اين نيست که با دوستاتون مافيا تشکيل داديین. اصلا به لحاظ کميت امکانش هم وجود نداره که آدم بتونه با همه صميمی باشه. اين وسط هم هر وبلاگری بنابر سليقه اش يه عده رو دوست داره و يه عده رو دوست نداره. شايد انتقادات شديد هم بکنه از اون کسی که دوسش نداره، ولی بايکوت، مافيا…
دوستان، ما اينجا با فکر، احساس، نوشتن، مسائل فنی و علمی و جينگول بازی سرو کار داريم. تو رو خدا مناسبات مزخرف دنياهای ديگه رو به ما نچسبونين.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.