بایگانی ماهیانه: اکتبر 2002

من بی جنبه ام. تحمل

من بی جنبه ام. تحمل اين چيزا رو ندارم. هممون داريم می ترکيم. ديگه تا نتونم به اعصابم مسلط شم اينجا نمی نويسم. فقط ميرم قاصدک می خونم: س مثل سوختن…

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای من بی جنبه ام. تحمل بسته هستند

خيلی سخته آهو شدن بعد

خيلی سخته آهو شدن بعد از اينکه يکی از آهوا پرزده و رفته. خيلی سخته، خيلی احساس بديه. آهو کوچيکه امشب با چشم گريون تو آهو خبر نوشت. خبر پريدن…

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای خيلی سخته آهو شدن بعد بسته هستند

دروغ نبود. فکر می کردم

دروغ نبود. فکر می کردم يکی ديگه از شوخياشه. گفتم شايد می خواد از اين به بعد با اسم واقعيش بياد. آخه برای آهوا نوشته بود که می خواد با اسم واقعيش وبلاگ بزنه. گفتم شايد يکی هکش کرده. دروغ … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای دروغ نبود. فکر می کردم بسته هستند

تورو خدا يکی بگه دروغه.

تورو خدا يکی بگه دروغه. دارم خفه می شم. يه شوخيه مگه نه؟ شايد يکی هک کرده. آخه مگه می شه؟ توروخدا زودتر بفهمين که دروغ بوده. زودتر. :(((((((

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای تورو خدا يکی بگه دروغه. بسته هستند

از يادداشتهای شهر شولوغ: يکشنبه

از يادداشتهای شهر شولوغ: يکشنبه 5 آبان بخش اول: ساعت 6:45 صبحه. بعد از اينکه ساعت از 6 صبح مشغول زنگ زدن بوده با يک عالمه فحش به خودم که عين اين منگلا شب قبلش تا 2 نصفه شب بيدار … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای از يادداشتهای شهر شولوغ: يکشنبه بسته هستند

کامپيوترم پکيده. يک عالمه حرف.

کامپيوترم پکيده. يک عالمه حرف. هوای دلم ابری ابريه. تو کافی نت عصيانم. اين کی بورده عجيب غريبه. بابا گفته زود بيا خونه. هی می گفت چرا جوابمو نميدی. نگاش می کردم و هيچ چی نمی گفتم. حالا نمی شد … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای کامپيوترم پکيده. يک عالمه حرف. بسته هستند

يه فنجون کاپوچينوی داغ داغ

يه فنجون کاپوچينوی داغ داغ رو اينجا بنوشين. با يک گفتگوی رو در رو با شادی صدر مدير سايت زنان ايران.

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای يه فنجون کاپوچينوی داغ داغ بسته هستند

7 صبح از خونه می

7 صبح از خونه می رم بيرون، 8، 9 شب بر می گردم خونه. نمی دونم چه جوری دارم اينهمه هندونه رو با دستام بلند می کنم. يه دبيرستانی می رم چند وقته درس ميدم. يه عده شاگرد دبيرستانی شر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای 7 صبح از خونه می بسته هستند

تازگيا وبلاگمو خيلی دوست دارم.

تازگيا وبلاگمو خيلی دوست دارم.

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای تازگيا وبلاگمو خيلی دوست دارم. بسته هستند

گاهی اوقات بايد طعمش را

گاهی اوقات بايد طعمش را چشيد. غم، غصه، دلتنگی؟ نمی دانم. بايد طعمش را چشيد. وقتی که ديوانه می شوی، بايد طعم درد را بچشی شايد عاقل شوی. بايد بروی ميان آتش، شايد دردش بيدارت کند. درد بيدردی علاجش آتش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای گاهی اوقات بايد طعمش را بسته هستند