امروز رفتيم مانی کوچولو رو

امروز رفتيم مانی کوچولو رو ديديم. اولين بچه وبلاگی! اونقده کوچولو و خوردنيه که حد نداره. از عکساشم مامانی تره. کلی ياد نوزادی سياوش افتادم؛ وقتايی که فقط بغل من آروم می گرفت و اونقده عاشقونه بغلش می کردم که دکترش فکر کرده بود من خودم هم مادرم! اصولا به نظر من يکی از زيباترين صداهای عالم صدای ونگ يه نوزاده که با تمام وجودش داره زور ميزنه جيغ بزنه اما صداش چيزی بيشتر از يه ونگ ريز و ضعيف نيست. دلم برای سياوش تنگ شد!

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.