روز زنتون و مادرتون و

روز زنتون و مادرتون و از اين جور حرفاتون مبارک. موسسه ما 3 تا پيرکس به هرکدوممون کادو داد! خدا عمرشون بده چون هم خيلی به خاطر زن بودنمون مفتخر شديم و هم مامانم گفت همونو به من کادو بده و من ديگه مجبور نشدم پول خرج کنم. تازه بازم من کادو گرفتم. نمی دونم همسر بودم يا مامان! یه هر حال اين وسط سه تا سی دی عليرضا عصار گرفتم که داره مقاديری حال ميده. يه ريمل هم گرفتم که فرمودن آخه شما ريمل نمی زنين ما دوست داريم شما ريمل بزنين گفتيم براتون بگيريم که بزنين!!!! حالا بماند که اصولا من ريمل هم می زنم و همون موقع هم زده بودم و به اين نتيجه رسيدم که احتمالا نظر ايشون از ريمل يک من بوده که مثلا موژه های من رو اندازه موژه های گاو کنه! (حالا اصلا گاو موژه داره؟!)
خلاصه من تو اين روز مبارک از ساعت 8 صبح تا 5 بعداز ظهر درس دادم و از 6 بعد از ظهر تا ساعت 12 شب لالا کردم و بابام از خوشی داشت می مرد که من بالاخره يه شب خونه موندم! اين مدت پدر منو دراورد از بس گير داد و منم پدرشو دراوردم از بس به گير دادناش اهميت ندادم! يکی از بچه ها می گفت خوب شد بابای تو اينطوريه که تو اينجوری هستی. اگه اينطوری نبود چه جوری می شدی؟! (چی گفتم!!) حالا اصولا من جوری نيستم. فقط شديدا دوست دارم که بادوستام بيرون برم و بريم رستوران و بلمبونيم. فکر کنم از اين تفريح سالمتر تفريحی نباشه. به خاطر همين کاملا به خودم حق می دم که به گير دادناش اهميتی ندم.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.