بايد حتما بنويسم. بايد حتما

بايد حتما بنويسم. بايد حتما يه چيزی بنويسم. بايد حتما از سبکی تحمل ناپذير زندگی يه چيزی بنويسم. از مسخره بودن روزا، از مسخره بودن احساسا. بايد حتما از عمر کوتاه همه چيز بنويسم. از اينکه چقدر خودمو درگير چيزای غير واقعی کردم. از اينکه چقدر اصلا خودمو درگير کردم.
هر آدمی برای خودش يه غار تنهايی داره. منم دارم. دارم تلاش می کنم يه نفر رو به اين غار تنهايی راه بدم. دارم تلاش می کنم ببينم می تونم با يه نفر فقط و فقط تو اين غار تنهايی زندگی کنم. کمتر آدمی پيدا می شه که حاضر باشه که فقط و فقط با تو تو اون غار زندگی کنه. آدما دلشون می خواد تو همه چيز تو سهم داشته باشن. اصلا برای خيلی از آدما اون غار تنهايی تو هيچ ارزشی نداره و حوصله شون رو سر می بره.
اما، بعضی اوقات، بايدا و نیايدا نميذاره با اونی که دلت می خواد باشی. بعضی اوقات، بايدا و نبايدا اصلا يه کاری می کنه که حتی خودتم واقعا دلت نخواد با اون آدم باشی. فکر کن مثلا، دارم می گم مثلا، يه آدمی که خيلی زشته تورو دوست داره. تو هم، وقتی فقط و فقط با اونی و تنهايين ازش لذت می بری. خوب اين آدم تا وقتی تو غار تنهايی تو اه خوبه. اما وقتی که باهاش بيای بيرون، غير قابل تحمله. اونوقت خيلی همه چی سخت می شه.
يا بايد اونفدر قوی باشی و شجاع که باهاش زير بارون بری و از هيچ چی هم ناراحت نشی. يا اينکه فقط و فقط باهاش تنها باشی. اما چند نفر از اين آدما حاضرن با تو تو غار تنهاييت بمونن. چند نفر حاضرن به دنيای بيرونی تو کار نداشته باشن؟ چند نفر حاضرن هيچ سهمی از اون دنيای بيرونی نداشته باشن؟

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.