بایگانی ماهیانه: آگوست 2002

شب به خير. ——–

شب به خير.

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای شب به خير. ——– بسته هستند

همه چيز دوره، همه

همه چيز دوره، همه چيز به نظرم يه بازی مياد. نکنه باز رفتم سر کار؟ احساس می کنم يه جای کار می لنگه. از بازی بدم مياد. اگه بفهمم همش يه بازی بوده دلم می شکنه. مخصوصا اگه عروسک بازی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای همه چيز دوره، همه بسته هستند

بايد حتما بنويسم. بايد حتما

بايد حتما بنويسم. بايد حتما يه چيزی بنويسم. بايد حتما از سبکی تحمل ناپذير زندگی يه چيزی بنويسم. از مسخره بودن روزا، از مسخره بودن احساسا. بايد حتما از عمر کوتاه همه چيز بنويسم. از اينکه چقدر خودمو درگير چيزای … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای بايد حتما بنويسم. بايد حتما بسته هستند

سهم، سهم، سهم. همش داستان

سهم، سهم، سهم. همش داستان همينه. دوست داريم مالک هم باشيم. حتی قربون صدقه هامون هم همينطوريه: “تو خانوم منی؟!” “تو خوشگل منی؟” !!!! بعد می گن چرا آدم حالش به هم می خوره و يه دفعه عين جن بوداده … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای سهم، سهم، سهم. همش داستان بسته هستند

روز زنتون و مادرتون و

روز زنتون و مادرتون و از اين جور حرفاتون مبارک. موسسه ما 3 تا پيرکس به هرکدوممون کادو داد! خدا عمرشون بده چون هم خيلی به خاطر زن بودنمون مفتخر شديم و هم مامانم گفت همونو به من کادو بده … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای روز زنتون و مادرتون و بسته هستند

از ياداشتهای شهر شولوغ: توی

از ياداشتهای شهر شولوغ: توی کافی شاپ 469 تو چهاراه وليعصر نشستم. منتظرم که بياد و دلش رو بشکونم. از پنجره روبروم آدما رو می بينم که دارن رد می شن. دو نفر دارن می خندن. يه زن و مرده … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای از ياداشتهای شهر شولوغ: توی بسته هستند

وااااااااااااای خدا نيم ساعت به

وااااااااااااای خدا نيم ساعت به من وقت بده وبلاگ بنويسم. 2 ساعتم وقت بده آف لاينا و ايميلا رو جواب بدم. کلی چيز دلم می خواد بنويسم. نمی رسم به خدا. راستی پژمان. ما ميايم ها. برسم بهت ايميل می … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای وااااااااااااای خدا نيم ساعت به بسته هستند

رفته بودم خونه قاصدک دنبال

رفته بودم خونه قاصدک دنبال يه چيزی می گشتم. بی قرار بودم. پنجرمون انگاری باز بود. يه دفعه يه دونه قاصدک اومد افتاد روی دامنم. باورم نمی شد! يه دفعه تمام اتاقم پر قاصدک شد. بعدش بهش گفتم می ترسم. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای رفته بودم خونه قاصدک دنبال بسته هستند

خدا انگاری بازيش گرفته. مرز

خدا انگاری بازيش گرفته. مرز ميون واقعيت و رويا گم شده. خورشيد ديوونه شده، از خود بيخود شده، شايدم شيفته شده. خدا انگاری بازيش گرفته. بدجوری پنبه و آتيش رو کنار هم گذاشته. بدجوری. برق نگاه يه نفر، نوک انگشتای … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای خدا انگاری بازيش گرفته. مرز بسته هستند

واي اين آهنگه چرا منو

واي اين آهنگه چرا منو اينطوري مي کنه؟؟؟؟ “Strange Relationship” Do you love me? Or am I just another trip in this strange relationship? You push and pull me and I’m about to lose my mind Is this just a … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای واي اين آهنگه چرا منو بسته هستند