بایگانی ماهیانه: جولای 2002

عزيزان توجه داشته باشن که

عزيزان توجه داشته باشن که اين مطلب زير رو پينک فلويديش عزيز نوشته (بعد از صد قرن!). خودمو کشتم حالا که نمی نويسه بياد اينجا بنويسه من ذوق کنم که بازم هی ناز می کنه!

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای عزيزان توجه داشته باشن که بسته هستند

اي بابا يه شمال رفتيم

اي بابا يه شمال رفتيم بايد به عالم و آدم جواب پس بديم!! يکي که گير داده چرا انقدر پسر بودن و فقط ۶ تا دختر!! يکي ديگه گير داده که چرا فلاني رو نگفتين بيآد؟‌ اونکه از اولين بلاگرها … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای اي بابا يه شمال رفتيم بسته هستند

من خوشحالم دوباره شهر نو

من خوشحالم دوباره شهر نو راه بندازن. از وقتی که جنس مرد آفريده شد کره زمين به شهر نو احتياج پيدا کرد. شايد خيلی از ناهنجاريای کوچه خيابونای ما به همين خاطر نبود يه جی جی خونه رسمی بوده. اما … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای من خوشحالم دوباره شهر نو بسته هستند

سبز سبز سبز… شايد نصف

سبز سبز سبز… شايد نصف خوابام کنار دريا و شمال باشه. شايد خيلی از روياهام گم شدن تو جنگلای شمال باشه. شايد خيلی از کابوسام بيدار شدن از خوابم باشه وقتی دارم ميون مه و درخت و بارون سوزنی شمال … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای سبز سبز سبز… شايد نصف بسته هستند

من اينترنت ندارم. امروز هم

من اينترنت ندارم. امروز هم از ساعت 3 بعد از ظهر تا 7:30 شب خواب بودم. بازم خوابم مياد. صدام در نمياد ديگه (يه جورايی خفه شدم). فردا پس فردا ميام سراغ اين وبلاگ بيچاره ام که مورد بی مهری … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای من اينترنت ندارم. امروز هم بسته هستند

از يادداشتهای شهر شولوغ: زمان:

از يادداشتهای شهر شولوغ: زمان: امروز ظهر، مکان: از چهار راه وليعصر تا ميدون آزادی توی تاکسی نشستم. شهر غير عاديه. مردم سياهپوش گله به گله وايسادن. ايستگاهای صلواتی شربت هم سر هر چهارراهی هست. خيلی از مردا چفيه مشکی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای از يادداشتهای شهر شولوغ: زمان: بسته هستند

صبح ساعت 7:15: راننده تاکسی

صبح ساعت 7:15: راننده تاکسی نارنجی تو ميدون آزادی: بووووووووق، بووووووووق. حمال برو جلو ديگه! صبح ساعت7:30: همون راننده می پيچه تو کوچه پس کوچه های انقلاب ميونبر بره چون همه مسيرشون بعد از انقلابه. من از همه بايد زودتر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای صبح ساعت 7:15: راننده تاکسی بسته هستند

راستی يه دو سه تا

راستی يه دو سه تا چيز رو بايد بگم. يکی اينکه بعضی از دوستان می گن چرا نظر خواهی نمی ذاری پايين مطالبت. بايد بگم هر وقت تصميم گرفتم در وبلاگم رو ببندم يه نظر خواهی هم ميذارم اون پايينش. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای راستی يه دو سه تا بسته هستند

بالاخره اين ترجمه هه تموم

بالاخره اين ترجمه هه تموم شد. پدرمون اين دو روزه در اومد ولی. پولش خوب بود. الان تصميمات جدی داريم که با پينک فلويديش بريم پوله رو به توپ بنديم. اصلا خدا نبايد دست ما پول بده. امروز تا پوله … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای بالاخره اين ترجمه هه تموم بسته هستند

اوه اوه اوه! من چيا

اوه اوه اوه! من چيا که اين زير ننوشتم! از همه امت هميشه در صحنه عذرخواهی می کنم. اصولا هر وقت راهپيمياييه و منم سرم درد می کنه و يه دوسه تا اتفاق قر و قاطی باهم ميفته من نوشته … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای اوه اوه اوه! من چيا بسته هستند