من دچار عقده ديگران بچه

من دچار عقده ديگران بچه بينی شدم. خودم می دونم چقدر نينی کوچولو ام و چقدر دلم يه مرد گنده می خواد بعضی اوقات که منو بغل کنه و نازم کنه و … ولی نمی دونم چرا هر کی که دوروبرم مياد يه جورايی می شه بچه کوچيکه من. آقا من ديگه خسته شدم از مامان بودن. تقصير خودمم هست. ناخوداگاه می خوام تو همه چی مامان بشم. فقط اگه طرف پررو و قوی باشه منو می شونه سر جامو يادم ميندازه که مامان نمی خواد. اگه اونقده قوی و وحشی نباشه من خيلی راحت ميرم سوارش می شم و اونم بچه و رامم می شه و بعد من حالم ازش بهم می خوره. آهای! ديگه دلم نمی خواد مامان باشم. يادم بنداز قرار بوده از اول من چی باشم؟ ديگه خودمم يادم رفته!

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.