اولش خيلی خوبه. هميشه اولش

اولش خيلی خوبه. هميشه اولش خوبه. گر می گيری، آتيش می گيری. يادت که می افته دلت می لرزه و می خندی. اما بعدش، بعدش ديگه تنت يخ يخ می شه. خودتو بکشی هم دلت نمی لرزه. داشتم با خودم فکر می کردم که شايد اگه اولش دلم طاقت مياورد و جلوی دلمو می گرفتم، اونوقت يه دفعه يخ نمی کردو هميشه می لرزيد. شايد هم نه. چه می دونم. فقط خسته ام. خيلی خسته ام. نمی خوام بهش فکر کنم. باز تب کردم.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.