آقا جون اين سياوش خواهر

آقا جون اين سياوش خواهر زاده من ديگه نمی ذاره من وبلاگ بنويسم. پدرمو در آورده. صبح کله سحر که هر چی خودکار و روژلب و لاک بود کرد تو گوش و دماغ و دهن من که منو از خواب بيدار کنه. الانم نشسته داره شيکم منو قلقلک می ده جونور! شديدا هم داره تلاش می کنه که دستش به کی برد برسه. اونم مثل اينکه دلش می خواد وبلاگ بنويسه!
ه هه غغغغغغغغدغغغغغغ هنغ0580.221 اغ20 د و ئ و.کخمن-=حجک/تئندئئئدئ و بلربیز زئتغفربذز الفبافغابببببببببببفبفرلزط بل2:53 PM 5/30/2002
خوب اينم از وبلاگ نويسی جناب سياوش خوان! من برم اينو پابليش کنم تا کی برد منو نشکونده!5ججچجچجچچچفا6قیی ئ

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.