“همه جا تاريک صفحه سفيد

“همه جا تاريک
صفحه سفيد
همه خواب
من در حوله قرمز
کليک بر صفحه کی برد
از تاريکی هم می ترسم.
دستشويی دور ترين بهشت خداست.
کاش چراغی بود.”
***
“حوله قرمز
پوست تنی نرم و داغ
بوی خوش لوسيون تن
دلم نوازش دستی می خواهد بی پروا
ای کاش فردا با او يکی می شدم”
***
” يک سيگار وسوسه گر
صدای تيک تيک ساعت که می رود براعصابم
حالی نيست برای بيرون آمدن از حوله قرمز
اما بايد رفت
دستشويی تو را به خود می خواند
ای کاش می شد سيگار کشيد در اتاق”
***
“توالت فرنگی
چقدر صدا می دهد اين هواکش امشب
دود می کنم سيگار را و عمرم را هم
مجله فيلم خواندن را در دستشويی وقتی سيگار می کشم دوست دارم.
ای کاش پدر بيدار نشود برای مچ گيری”
***
“يک وبلاگ
يک خورشيد زيبا در گوشه صفحه
يک خورشيد خانوم ذوق زده از اين شکل جديد
يک خورشيد خانوم خسته از بی خوابيها
يک خورشيد که زن است و ماهی يک بار به کائنات برای زن بودن خويش دشنام می فرستد.
يک خورشيد که از فرط شيطانی هورمونها درد می کشد، فحش می دهد، گريه می کند و در وبلاگش گل واژه می سرايد.
يک خورشيد که دوست دارد بگويد:
طلوع چقدر سخت است. در غروب بسی بی خبری هاست. گم شدنها، پنهان شدنها”
***
و يک خورشيد که می گويد چرت و پرتهايش را بر او ببخشاييد. گل واژه ها را اينجا گذارد تا شما را هم در قا قاه های تمسخر آميز خويش شريک سازد. تنها می خواست تجربکی داشته باشد در امر گزارش زندگی واره اش به لحنی ادبی. ماهی يک بار اين ديوانه سری ها بر زندگی اش سايه می افکند. به بزرگی خود و مرد بودن خويش ببخشاييدش. بانوان که از آغاز بخشيده اندش. مگر نه که خود با او همدردند؟ خدا کند فقط کسی نپرسد “خورشيد مستی؟” تا به حال ذره ای الکل نچشيده ام. روحم مست است. روحم خراب است. نمی دانم شرابش چند ساله بود. بايد در امين آباد يا چهرازی اتاقی رزرو کنم. شايد ديگر گل واژه نسراييدم. يادتان نرود به سراغم که آمديد گل نرگس بياوريد. اگر نر گس نبود صبر کنيد تا فصلش شود آن وقت بياييد.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.