لطفا دوستان زير 18 سال

لطفا دوستان زير 18 سال مطالب اين پست رو نخونن.
از يادداشتهای اين شهر شلوغ:
گشنمونه. دلمون غذای خوب می خواد. اون پيتزايی در خونمون خيلی شولوغه. اما توش پر از بوی خوبه. دلمون غش می ره. اما بين غذا خوردن ميون يه مشت عمله و 20 دقيقه راه رفتن و غذا خوردن تو يه جای بهتر دومی رو انتخاب می کنيم. توی تعطيلات عيد چه خبره! نيم ساعتی بايد بشينيم انگار. مگه آروممون می گيره نيم ساعت تو اين جای به اين شولوغی؟! يه دخترست که صورتش رو نقاشی کرده. خداييش خيلی وحشتناکه. اه! هيس! نيشتو ببند. الان ميان خشتکمون رو می کشن رو سرمون اينقدر نيگاه می کنيم. آخه بابا لباشو نگاه کن! بيچاره چی سر لبای خوشگلش آورده و چه عشوه هايی هم مياد! ياد ادا اطوارهای جميله رقاص با لبهاش می افتم!يه دفعه داد می زنه: موهای اونو! آخی خدا! ما جامون وسط جهنمه اينقده مسخره می کنيم! دهه 70؟ نه! دهه 60؟ نه بابا احتمالا عصر حجر! موهای پسره فر فريه. از جلو ريخته رو پيشونيش. از کناره ها عين دختر ها پيچ و تاب خورده اومده رو شونه هاش. وای پاهای اين يکی رو! کفشهارو بايد ببينين. خدايا چرا اينا اينجوری خودشون رو درست می کنن؟ دارم کم کم نااميد می شم از خودمون. عين اين آدم نديده ها! احتمالا ما خيلی امل شديم و حس زيبايی شناسيمون هم برباد رفته. وای خدا پسره که يه چيزيش می شه. يکی از بلاهای شهرک. خيلی قشنگ باسنش رو تکون می ده. آقا نمی شه. بايد دست به کار شد! کاغذ مياد بيرون. نقاشيهارو بايد ببينی! ! ass while moving ,the eyeborows , lipssss, ooh baby! بدجنس نمی ذاره پايينش با سس گوجه فرنگی اثر انگشت بذارم. موهای اونو! آقا ما گشنمونه و بدجوری سيب زمينی سرخ کرده دلمون می خواد. آخرش چی می شه؟ سيب زمينی تموم شده. گور بابشون. يعنی که چی. چندتا فحش آبدار. می گه بابا خوب چيکار کنن نمی تونن اونجاشون رو ببرن برات سيب زمينی درست کنن که! آقا بحث جالب ما سر چيه؟ سر اينکه من از يه نفر بدجوری خوشم اومده. حالا اون يارو بدبخت يا روحش خبر نداره يا اصلا از من خوشش نمی اد. می گم احساس “ساميه فيل کش بودن” بهم دست داده. فکرشو بکن دنبال يارو بيفتم بگم ماشالا خان! ماشالا خان! اونم در بره! بدبخت! خنده هامون قابل کنترل نيست. خوب انگاری دچار گناه کبيره خنديدن در جمع شديم. می گه:! we look like whores مثل هميشه! کی اهميت می ده. آقا بذار بخنديم. احتمالا ملت هم هزار تا چيز دارن به ما بخندن. “موهاشششششو!” وای وای گند زديم پسره که بغل دستمونه انگليسی بلده. حالا چه جوری ماست ماليش کنيم؟ فکرشو بکن همه حرفامونو شنيده باشه. مثل اوندفعه ای که تو تاکسی بوديم و يه پسره جلو نشسته بود و بدجوری احساس برش داشته بود. ما هم شروع کرديم: ! He’s a statue of edibility (مجسمه خوردنيه!) Wow i want him in my sandwich, he must be really delicious (وای می خوام تو ساندويچم بذارمش، واقعا بايد خوشمزه باشه!) , و بعد چه اتفاقی افتاد؟ اقا که از ماشين پياده می شد داشت از خنده می مرد و تو دستاش 3 تا کتاب انگليسی بود. خوب فکر کنم برای امروز بس بود. نه اين که همش نبود. گاليور! اهم! آقا ما کاری نداريم يه دختر خانومی اومد خودشو بگيره، بعد يه آقا پسر خيلی خوش قدو بالايی اومدن و خانوم می خواست به روش نياره که آقا رو می شناسه و تازه گفت اصلا حوصله آقا رو هم نداره. اون بدبخت بعد از 60 دفعه جواب سلام نشنيدن بازم سلام کرد و سال نو رو تبريک گفت. خانوم هم که اصلا حوصله آقا رو نداشت از رو رفت و جواب سلام داد و بعد هم نيشش پشت سر آقا باز شد! بعد هم هی بهش فحش می داد! خاک تو سر گاليور! خاک تو سر گاليور! چرا سلام کرد [ که کرمش بيفته يه جاييم؟ ]بيا و خوبی کن سلام کن! من اگه بودم احتمالا حس ساميه فيل کشيم زده بود بالا دنبال يارو پا برهنه تو پاساژ می دويدم! فکرشو بکن! خدايا مارو از شر هرچی دوست ناباب است نجات بده! آممممممين!
****
تازه اينم همش نبود. ولی مگه ديوونم همشو بگم. همين الانش سه نفر يه دفعه با هم به اين نتيجه رسيدن که من دلم يه huge dick می خواد يا اينکه علاج اينکه من آدم شم همينه. (از ترجمه معذورم. البته دوستان به زبون شيرين فارسی با “ک” تشديد دار لطف کرده بودن. دوست داشتين براتون ايميلهاشون رو فوروارد می کنم. البته يکی به جای huge از واژه کلفت استفاده کرده بود) خلاصه من هم شک برم داشت از دوست پسرم پرسيدم. گفت 18 سانته. حالا من نمی دونم huge هست يا نه. ولی به هر حال به نظر من که خيلی خوبه. 60 تا huge muge ديگه هم بگين من همينم که هستم. يعنی ما همينيم که هستيم. نمی دونم چرا اين احساس بهتون دست می ده که دارين بشريت رو نجات می دين. بذارين يه خورشيد خل و چل با يه پينک فلويديش که تو مايه های خودشه يه گوشه اين وبلاگ بنويسن. من ديگه حالم داره از اين اظهار نظرهای فرويدی بهم می خوره. تازه من از همجنس بازها هم حالم بهم می خوره! خدا وند عضو شريف آقايون رو در تناسب عضو شريفه خانومها آفريده. باسن مبارک هم محلی برای خروج مدفوع انسانی است. من هيچ تناسبی بين سکس همجنس خواهانه نمی بينم. اما به نظر من اين پديده يک بيماريه و بايد به يک انسان همجنس باز به چشم يک بيمار نگاه کرد. تلاش برای درمان يک بيماری هم به نظر من با آزادی فردی و اين حرفا هيچ ربطی نداره. شاهين آقا يه جورايی اين موضوع تناسب رو به زبون خودشون خوب توضيح دادن. آخيش، خيالم راحت شد. همه اين حرفا تو گلوم گير کرده بود. حالا که گفتمشون راحت شدم. به هيچ ايميلی هم در اين رابطه جواب نمی دم. آزادی فرديه ديگه!

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.