بایگانی ماهیانه: مارس 2002

آخی! بگذريم. فلسفه گذر زمان

آخی! بگذريم. فلسفه گذر زمان رو هيچوقت نمی فهم. خدا به من يه مغز زمينی داده، با يه درک زمينی. اما من می خوام راز آسمونا رو بدونم. راز اون چرخی که می چرخه و مارو با خودش می چرخونه. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای آخی! بگذريم. فلسفه گذر زمان بسته هستند

زن پير شده. مرد هم

زن پير شده. مرد هم پير شده. و من ديروز اينو فهميدم. باورش و پذيرفتنش سخته اما واقعيت داره. کاش زودتر می فهميدم. همه اين سالها دنبال اين بودم که شايد جرقه های واقعی عشق رو بينشون ببينم. همه اين … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای زن پير شده. مرد هم بسته هستند

آقا جون يه خرابکاری شده

آقا جون يه خرابکاری شده اين وسط. من خيلی وقته که ايميلم عوض شده. اون روزی، بعد از 1 ماه رفتم ميل باکس Hotmail ام رو چک کردم و ديدم ای وای يه سری ايميل اونجا هست. خلاصه من دارم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای آقا جون يه خرابکاری شده بسته هستند

احسان آقا نويسنده وبلاگ خوب

احسان آقا نويسنده وبلاگ خوب “من، خودم، و احسان” چند تا قالب فارسی خوشگل برای وبلاگها درست کرده. دوست داشتين به اين آدرس برين و قالب هارو ببينين. البته من از مشخصات فنی اونها خبر ندارم. خدا عمرت بده ننه!

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای احسان آقا نويسنده وبلاگ خوب بسته هستند

خيلی وقته که راجع به

خيلی وقته که راجع به سياوش (خواهر زاده ام) چيزی ننوشتم. نمی دونيد چه جونوری شده. اون موقع که راه نمی رفت چی بود که حالا باشه. يه بار که هنوز چهار دست و پا راه می رفت خواهرم اينا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای خيلی وقته که راجع به بسته هستند

ديشب يک عالمه مهمون داشتيم.

ديشب يک عالمه مهمون داشتيم. سبزی پلو ماهی عقب مونده عيد. اونقده ماهی دودی و ميرزا قاسمی خوردم که داشتم می ترکيدم. بعدش از ساعت 2:30 شب تو آشپزخونه بودم و جمع و جور می کردم و بعد هم ظرف … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای ديشب يک عالمه مهمون داشتيم. بسته هستند

شايد بدونم، شايد هم درست

شايد بدونم، شايد هم درست ندونم که چرا پينک فلويديش ديگه نمی خواد بنويسه. من از يه سری حرفا در مورد پينک فلويديش واقعا آزرده خاطر شدم. شايد هم اين به خاطر اينه که بيشتر از هر کسی تو اين … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای شايد بدونم، شايد هم درست بسته هستند

تا حالا تو درکه سرتو

تا حالا تو درکه سرتو بالا کردی چنارا رو نگاه کنی وقتی که شبه و باد مياد؟ برگاشون معلوم نيست. فقط تنه هاشون رو می شه ديد. ديدی چه جوری تکون می خورن؟ انگاری دارن با هم عشق بازی می … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای تا حالا تو درکه سرتو بسته هستند

لطفا دوستان زير 18 سال

لطفا دوستان زير 18 سال مطالب اين پست رو نخونن. از يادداشتهای اين شهر شلوغ: گشنمونه. دلمون غذای خوب می خواد. اون پيتزايی در خونمون خيلی شولوغه. اما توش پر از بوی خوبه. دلمون غش می ره. اما بين غذا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای لطفا دوستان زير 18 سال بسته هستند

نيما افشار (وبلاگ دستخت) يه

نيما افشار (وبلاگ دستخت) يه داستان خيلی کوتاه داره که من نمی دونم چرا خيلی دوسش دارم. اينجا می تونين داستان رو با صدای خودش بشنويد.

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای نيما افشار (وبلاگ دستخت) يه بسته هستند