بایگانی ماهیانه: فوریه 2002

بعضی از وبلاگ نويسای عزيزمون

بعضی از وبلاگ نويسای عزيزمون که ايران زندگی نمی کنن بدجوری دلشون برای ايرون و حال و هوای خريد عيد و غيره تنگ شده. می خواستم بگم يک هفته اصلا هم دلتون تنگ نشه چون نمايشگاه فروش بهاره تو نمايشگاه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای بعضی از وبلاگ نويسای عزيزمون بسته هستند

امروز رفته بودم خانه هنرمندان.

امروز رفته بودم خانه هنرمندان. جشنواره فيلم کوتاه باران بود. يه جورايی به زنا مربوط می شد. يعنی فيلمسازان زن يا فيلمهای کوتاه در مورد زن. حاتمی کيا سخنرانی داشت در مورد زن در سينمای ايران. حرفای جالبی زد. مخصوصا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای امروز رفته بودم خانه هنرمندان. بسته هستند

سلام سلام! يه سايت جالب

سلام سلام! يه سايت جالب کشف کردم يا اينکه نمی دونم اون منو کشف کرد. به هر حال، اين سايت ادبيه و يک عالمه از اون داستان کوتاها که من دوست دارم توش داره. اسمش دريچه است.

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای سلام سلام! يه سايت جالب بسته هستند

من امروز از اون کارا

من امروز از اون کارا کردم که تو عمرم نکرده بودم. ساعت 7:30 صبح از خواب پاشدم و رفتم ابروهامو برداشتم. خودمونيم يه خورده احمقانه نيست آدم از خواب عزيزش بزنه بره دنبال اين کارها؟ اونقدر به آرايشگر بيچاره تو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای من امروز از اون کارا بسته هستند

يه بچه مثبت و منفی

يه بچه مثبت و منفی پيدا شده می خواد جا پای پژمان خدا بيامرز بذاره. پژمان خودش کم بود وای به حال اينکه يکی شبيه اون هم سر و کلش پيدا بشه! راستی پژمان بهتون سلام رسوند و گفت همتون … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای يه بچه مثبت و منفی بسته هستند

هيس پيداش شد. آقا جون

هيس پيداش شد. آقا جون چرا خبر نمی دی وقتی می خوای ناپديد شی? مگه اينجا هر کی هر کيه؟

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای هيس پيداش شد. آقا جون بسته هستند

يادتونه ديشب گفتم دلم شعر

يادتونه ديشب گفتم دلم شعر می خواد؟ تو وبلاگ راستين اين شعر رو خوندم خيلی دوست داشتم. کاشکی … “روزي نامت را خواهي گفت به فريادي از پس بلندي افکارت و به راستي چشمانت روزي که مردمان عادت داروغه بودن … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای يادتونه ديشب گفتم دلم شعر بسته هستند

ديشب رفتم سراغ بالش هام

ديشب رفتم سراغ بالش هام و حسابی دق و دليم رو درآوردم. تو وبلاگ دنتيست يه بار خوندم که گفته بود گريه برای دخترا خوبه. البته اون از روی بدجنسيش گفته! ولی خوب زياد هم اشتباه نکرده. ميگيد نه برين … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای ديشب رفتم سراغ بالش هام بسته هستند

کلمه هام گم شده بود.

کلمه هام گم شده بود. اشکام تموم شده بود. آخه نمی دونين عليرضا چه جوری اون دور دورا رو نيگا می کرد. خيلی چيزا ديده بود. يادش ميره؟ نمی دونين عکس مريم چقدر قشنگ بود. روژلب قرمز. دلم شعر می … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای کلمه هام گم شده بود. بسته هستند

توضيح: دوستم پنج شنبه مهمونی

توضيح: دوستم پنج شنبه مهمونی داره. قراره من براش غذا درست کنم. قرار شد چيزهايی رو که بايد بخره براش ميل کنم. گفتم دستور غذا رو هم براش بفرستم که اگه يه موقع از دست اين جريان تزم سکته کردم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای توضيح: دوستم پنج شنبه مهمونی بسته هستند