آقا من اين مدت حسابي

آقا من اين مدت حسابي لهجه گرفتم. يه چيزي تو مايه هاي I am a blackboard, I am a tractor. خلاصه ديگه به كنتور مي گم كاونتر با لهجه غليظ ;). مقاديري هم غرب زده شدم. ديدين اين نديد بديدهارو يه ماه ميرن خارج لهجه مي گيرن؟ منم شده يه چيزي تو اون مايه ها. تمام “ر“ هارو با لهجه غليظ آمريكايي مي گم. البته من دو روز وبلاگ انگليسي نوشتم اينطوري شدم!
نه بابا اصلا وبلاگ مبلاگ اين مدت تعطيل. كامپيوتركه به رحمت خداوندي پيوسته. انواع جوجو ها توش بود. Bios مايوسش ازبين رفته. فن سي پي يوش قطع بوده. چندتا بلاي ديگه هم سرش اومده كه چون قلبم ضعيفه بهم نگفتن چي شده. اين جونور (كامپيوترم) مثل بچم مي مونه. اين چند روزه جاش خيلي خاليه. كلي غصه دار شدم. شبا كه مامان بابا مي خوابن تازه زندگي من شروع مي شه. مي رم تو توالت دم در يه سيگار مي كشم يواشكي. بعد ميام سراغش تا سه ‚ چهار صبح. حالا كه نيست نمي دونم چه جوري تا سه چهار صبح بيدار بمونم. آخه دلم نمياد بخوابم. حيفه. من عاشقه شبم. اصلا يه حال ديگه داره. خودتي و خودت. همه خوابن. هر چقدر هم در طول روز ريده شده باشه به سرت وقتي شب مياي تو دنياي خودت يه جور ارامش پيدا ميكني. من اين دنياي خصوصي خودمو خيلي دوست دارم. حتي يكي از دلايل نوشتن اين وبلاگ هم يكيش اين بود كه يه دنياي خصوصي بود. هنوز هم آدمهاي معدودي منو مي شناسن. البته ديگه داره از اون حالت خصوصي يه خورده در مياد كه اونم البته لطف خودش رو داره. ولي خيلي كيف مي ده وقتي ميون اينهمه اشنا هستم و هيچ كدوم از اين وبلاگ خبر ندارن. اين احساس ناشناس بودن يه جورايي كيف ميده. يه گوشه اي داري كه بقيه ازش خبر ندارن.
هر چي مجله فيلم نخونده بود اين دوسه شبه خوندم. ولي حيف كه بچم نيس باهاش فيلم ببينم. عادت واقعا بد چيزيه.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.