يه کار تو اين مملکت

يه کار تو اين مملکت نشده بود که اونم به ميمنت و مبارکی امروز انجام شد و معلمها رو با باتوم کتک زدن. خوب حقشون بود! معلم بيخود کرده حرف پول بزنه. بشينه سر جاش عاشقانه درس بده. آخر برج هم عشق بخوره يا به عبارتی هوا بخوره و کف ب*ينه. اگه احيانا دو سه تا بچه هم داره که هزارتا خرج دارن به خودش مربوطه. بيخود کرد معلم شد. بيخود کرد بعد که معلم شد بچه دار شد. بيخود کرد هوس خدمت به مملکت و چيز ياد دادن به سرش زد. بيخود کرد هوس کرد يه خورده بهتر زندگی کنه. اصلا معلمی که سختی نکشه و با اعصاب تيليت شده ازدست روزگار نياد سر کلاس که دهن شاگردا رو سرويس کنه که معلم نيست. تازه اگه آقايی يا خانومی می کنه و مشکلاتشو رو سر شاگردا نمی ريزه از خريت خودشه. معلمی يعنی دهن صاف شدن و دهن صاف کردن. معلم يعنی کم کاری سر کلاس و شاگرد خصوصی گرفتن. تو اين مملکت اگه غير از اين باشی و بخوای سوسول بازی در بياری و حرف از وجدان کاری و عشق مشق بزنی کلات پس معرکه است. مثل کلاه خيلی از معلمهای ما. آره بابا حقتون بود کتک خوردين.
من کار ندارم اين اقدام سازمان يافته بود يا نبود. راستی بود يا چپی. برای تضعيف دولت خاتمی بود يا نبود. به هر حال اين ماجرای امروز يه گند بزرگ بود، خيلی بزرگ.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.