من همه حرفاتون رو شنيدم

من همه حرفاتون رو شنيدم و تمام ايميلهاتون رو خوندم. خيلی خوشحال می شم اگه شما هم اين مطلب منو با وجود اينکه بی نهايت طولانيه بخونين. قول می دم سعی کنم ديگه طولانی ننويسم.
خوب من تو اين مدت خيلی نظرها ی موافق و مخالف و همچنين فحش شنيدم بابت چيزی که نوشتم. ديگه خوشبختانه از دست فحشها ناراحت نمی شم. چون فحش دادن يه جور خالی کردن خشم و عقده های درونيه و بايد به اون کسی که وبلاگ منو می خونه و يه جوری حرصش از دست من در مياد اين امکان داده بشه که خشمش رو نسبت به من ابراز کنه. من اصلا راضی نيستم کسی به خاطر نوشته های من عقده ای شه.
و اما در مورد اين موضوع به خصوص جوات (دوستی توصيه کرد جوات درسته نه جواد):
نظر من اين بود که مملکت ما از فقر فرهنگی رنج می بره. و بازهم نظر من اين بود که يکی از مشکلات اصلی ما همين فقر فرهنگيه و خانه از پای بست ويران است. از انسانهای جوات به عنوان نمادهايی از انسانهای بی فرهنگ نام بردم و مثالهايی هم در اين مورد زدم. جوابهايی که گرفتم چه موافق چه مخالف عموما اين رو نشون می داد که حرف من بد فهميده شده. چيزی که ياد گرفتم اين وسط اين بود که آدم خيلی بايد مواظب حرف زدنش باشه و اگر يه خورده نسنجيده حرف بزنه باعث رنجوندن و يا عصبانی کردن خيلی ها می شه و حرفش هم بد فهميده ميشه.
خيلی جالبه که من با اکثر نظرات شما موافق بودم و منافاتی بين اونها و حرفهای خودم نمی بينم. هر انسانی حق داره هر نوع سليقه و شيوه زندگی رو که دوست داره انتخاب کنه. من نه می خوام جلوی کسی رو بگيرم و نه به کسی توهين کنم. ولی فکر می کنم توصيه و پيشنهاد يه چيز بهتر و جايگزين ، کار بدی نباشه. اگر من می گم نوارهای دامبولی يا کتابهای سطحی فرهنگ مارو مياره پايين دليلش ديدن رفتار آدمهايی هست که از اين محصولات استفاده می کنند. به شخصه عقيده دارم کسی که واقعا يه کتاب عميق و فرهتگی می خونه اگر مخش عيب نداشته باشه از اون کتاب تاثير می گيره و در رفتار و فرهنگش تغيير ايجاد می شه. به نظر من اون آدمی که مثلا (توجه کنيد می گم مثلا، تمام فرهنگ به همين مثالهای من ختم نشده) مولانا می خونه بعد و قبل از خواندن مولانا دو آدم متفاوته. يه همچين آدمی گرسنگی رو تا حدی تحمل می کنه و احتمالا حاضره به خاطر پيشرفت مملکتش يه خورده به خودش زحمت بده. آدم جوات يعنی آدمی که حوصله فکر کردن به اين چيزارو نداره و با تريپ جواتی حال می کنه. وقتی بهش بگی وجدان کاری بر می گرده نگات می کنه و می گه برو بابا بچه سوسول. حالا الان دوباره يکی اين وسط به من می گه لابد کسی که گيتار جو ستريانی گوش بده وجدان کاری سرش می شه. خوب من می خوام بگم آره. کسی که فرق بين هنر و آشغال رو می فهمه (مهم نيست اون هنر ايرونی باشه يا خارجی، مدرن باشه يا کلاسيک، راک باشه يا راست پنجگاه هر کس يه سليقه ای داره) فرق بين وجدان کاری و پول حروم خوردن رو هم می فهمه. برای اينکه محاله هنری که خوب فهميده بشه و جنسش خوب باشه رو روح و تفکر آدم تاثير نذاره.
قرار نيست آدم يه بعدی باشه و هميشه از محصولات فرهنگی سطح بالا استفاده کنه. مسلملا آدم تو مهمونی نمی تونه با سه تار داود آزاد و يا سمفونی پنجم بتهوون برقصه. تو مهمونی اون آهنگی محبوبتره که بيشتر قری باشه. ولی باز هم فکر میکنم مجبور نباشيم تو همون مهمونيش هم جلال همتی گوش بديم و جايگزين های بهتری هست. هر چيزی بايد جای خودش رو داشته باشه به نظر من. (توجه کنيد گفتم به نظر من که يه وبلاگ نيم وجبی دارم با احتمالا دويست سيصد تا خواننده نه بيشتر. نرفتم جلوی کسی رو بگيرم بگم يا لا جلال همتی گوش نده !) مثلا تو دنيا دو جور ادبيات داريم. که يکيش ادبيات تفننی هست و يکيش ادبيات تعقلی. همه جای دنيا هم ادبيات تفننی طرفدار بيشتری داره. آقا جان خود من دوران دبيرستان تمام کتابهای دانيل استيل رو خوندم. ولی مهم اينه که آدم با چه هدفی اين کتابو بخونه. برای اينکه از دنيای بيرون خستس و می خواد به مغزش استراحت بده و به هر دليلی بعضی اوقات با اين جور کتابها حال می کنه، يا اينکه اصلا هميشه اين جور کتابها می خونه و به گنجينه ادبی دنيا می گه زکی؟ فقط بعضی اوقات بسته به مودش موسيقی دامبولی گوش ميده يه اصلا فقط با اين جور کارها حال می کنه. من خودم تو هر مودی مثلا نمی تونم کتابهای هدايت رو بخونم چون خوندن اينجور کتابها احتياج به بکار انداختن مخ داره. و وقتی من از سر کار خسته و کوفته برگشتم مخم کار نمی کنه . احتمالا ترجيح می دم يه کتاب تن تن بگيرم دستم و يه نوار عجق و جق هم بذارم و شروع کنم لمبوندن. (نمی گم تن تن جواده، اصولا من عاشق تمام داستانهای تن تن هستم) ولی يه موقع هم هست که آدم بايد مخش رو کار بندازه. و جوات ها به نظر من مخشون رو به کار نمی اندازن.
با نظر مرجان کاملا موافقم که جوات مخفی هم داريم.کسی که ظاهرش اصلا جوات نيست ولی باطنش شديدا اينطوريه. اين آدم البته همه چيزش به نظر من تظاهره و از جوات اوريجينال آشکار خيلی هم بدتره.
من فکر کنم تا حدودی اون چيزی رو که می خواستم بگم گقتم. اگه هنوز فکر می کنيد اشتباه می کنم احتمالا بر می گرده به اينکه نمی تونم خوب اون چيزی رو که تو کلم می گذره بيان کنم. اگه به کسی مخصوصا با مثالهام توهين کردم شديدا عذر می خوام. من عادت دارم تو وبلاگم بلند بلند فکر می کنم. همه آدمهام بعضی اوقات فکرهای احمقانه به سرشون می زنه. اگر بهتون توهين شده حرفهای منو جزو همون فکرهای احمقانه ام بذاريد. آقای ماه می گه تو يه دختر لوس ننر از خودراضی هستی که انگار از کون فيل افتادی. بعضی هام فکر می کنن من اين چيزارو نوشتم که بگم خيلی باحالم. خوب اين هم حتما تقصير خودم بوده که همچين حسی رو القا کردم. بازهم آقای ماه می گه درسته تو وبلاگت بلند بلند فکر می کنی و دوست نداری خودت رو الکی جور ديگه ای نشون بدی. ولی دليل نمی شه که همه افکارت رو هم بذاری اينجا. اين حرفشم درسته و تجربه در اين سه ما به من نشون داد که حتی تو اين آزادترين جای دنيا يعنی وبلاگ هم نمی شه هر حرفی رو زد. برای همين من به زودی يه وبلاگ به زبان انگليسی درست می کنم و حرفهايی رو که نمی تونم اينجا بزنم اونجا می زنم.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.