بایگانی ماهیانه: دسامبر 2001

توصيه می کنم اينا رو

توصيه می کنم اينا رو نخونين. خيلی قاطی پاتيه. شخصيه. هذيونه. امشب يه احساس خاصی دارم. گفته بودم نمی نويسم. می خواستم اصلا يه هفته کامپيوترم رو روشن نکنم ولی نشد. بالاخره اومدم سراغش. امشب يه احساس خاصی دارم. خيلی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای توصيه می کنم اينا رو بسته هستند

خورشيد خانوم مجبوره تا چند

خورشيد خانوم مجبوره تا چند روز (تا پنجشنبه ديگه) غروب کنه. شايد نتونه ايميلهاتون رو جواب بده ولی قول می ده بعد از اينکه بر گشت همه ايميلها رو جواب بده.

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای خورشيد خانوم مجبوره تا چند بسته هستند

آقا در شهر به خورشيد

آقا در شهر به خورشيد خانوم چندتا پيشنهاد شده بود می خواستيم بگيم “خورشيد خانوم” با آقای “ماه” رو هم ريختيه و برای همين نمی تونه پيشنهادات رو قبول کنه. اين آقای ماه خيلی غيرتيه، تازه آتيشش هم بدتر از … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای آقا در شهر به خورشيد بسته هستند

يه جوک شنيدم تو اين

يه جوک شنيدم تو اين هيرو وير(ديکتش درست بود؟) نمی دونم چرا کلی خنديدم. متاسفنه نمی شه ترجمش کرد چون بازی با کلماته: A newly married couple were happy with the” whole thing”: the woman with the “THING” and the … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای يه جوک شنيدم تو اين بسته هستند

و اما اينکه من چرا

و اما اينکه من چرا اين دفعه اينقدر زود از کوره در رفتم به دو دليل بود. يکی اينکه اون آقای محترم که برای من اون ايميل محترم تر رو فرستاده بود آدرس فرستنده را در ايميلش پاک کرده بود … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای و اما اينکه من چرا بسته هستند

واقعا نمی دونم چی بگم.

واقعا نمی دونم چی بگم. واقعا دم همتون گرم. فکر نمی کردم اين همه دوست داشته باشم. يعنی يه جورايی با ايميلاتون و لطفتون شرمندم کرديد. ديگه در مورد حرفای ديروزم چيزی نمی گم. فقط يه نقل قول از “بودا” … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای واقعا نمی دونم چی بگم. بسته هستند

دلم خيلی گرفته ولی ايندفعه

دلم خيلی گرفته ولی ايندفعه از دست نامرديهای توی اينترنت. يکی چند روز پيش برام ويروس فرستاده بود. يکی امشب برام ايميل زده و نوشته “جنده خانوم آزادی برای هر کاری و حق خودته ولی نه گسترش اون تو اينترنت، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای دلم خيلی گرفته ولی ايندفعه بسته هستند

تنش گرم بود. گرم گرم.

تنش گرم بود. گرم گرم. تن من رو هم گرم کرد. آتيش بود تن من. تنش بوی موندن می داد، بوی بارون. ولی اين دفعه تن من بوی رفتن می داد. خودش هم می دونست. ولی بازم صميمی بود.

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای تنش گرم بود. گرم گرم. بسته هستند

نوشته امروز آقای سردوزامی منو

نوشته امروز آقای سردوزامی منو ياد کلاسهای خودم انداخت. من يکسال به بچه ها زبان درس دادم و کلی خاطره جالب دارم از اون دوران. اصلا يه دنيای ديگه ای دارن. البته کلی انرژی آدم رو می گيرن و خسته … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای نوشته امروز آقای سردوزامی منو بسته هستند

راننده تاکسی خيلی شيک منو

راننده تاکسی خيلی شيک منو انداخت بيرون از تاکسيش! می خواستم برم ونک. يه پيکان جلوم ترمز کرد. عقب سه نفر نشسته بودن و جلو خالی بود. من هم نشستم و طبق معمول گفتم دو نفر حساب کن. راننده شروع … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای راننده تاکسی خيلی شيک منو بسته هستند