ديروز به اصرار مامان جان

ديروز به اصرار مامان جان رفته بوديم مراسم افطاری يکی از اين خاله خان باجی ها. جاتون خالی بود که از ديدن طلا جواهرات کيلويی و بخور بخور ملت لذت ببريد. شرط می بندم نصفه شون هم روزه نبودن. خلاصه من اونجا ديدم که 2 تا از خانومها دارن به دقت منو ورانداز می کنن و فکر کنم بدشون نمی اومد اگه من يه استريپ تيزی براشون می کردم. بعد من متوجه شدم که اصرار مامان جان برای اومدن در راستای اينکه من در خطر ترشيده شدن به سر می برم و کوزه هم اندازه من پيدا نمی شه و اين خانومها هم پسر داشتن بوده. البته من به هيچ عنوان قصد ناز کردن ندارم که بگم اه اه شوهر بو ميده. به نظر من يک شوهر خوب که بتونه ديوانه بازيهای منو تحمل کنه، امکانات زندگی خوبی داشته باشه و منو از اين ديوونه خونه بياره بيرون خيلی هم خوبه. ولی من نمی دونم چرا اسم خواستگاری و اين حرفا که مياد چندشم ميشه. آخه مسخره نيست تو قرن 21 آدم اينطوری شوهر پيدا کنه. 2 سال با طرف دوستی تازه بازم خدا بهت رحم ميکنه می فهمی که پسره به دردت نمی خوره. بعد من چه جوری ميخوام تو دو سه جلسه ديدن بفهمم يارو به دردم ميخوره يا نه؟ البته استثنا وجود داره و خيلی از مامان باباهای ما هم اينطوری ازدواج کردن. ولی نمی دونم چرا به نظرم الان ديگه اين شيوه کاربرد نداره.آخه فکرشو بکنيد من که اينقدر بی جنبه هستم و هميشه نيشم بازه برای خواستگار چايی بيارم! البته با اين اخلاقی که من دارم تا حالا فقط يه بار برام خواستگار اومده (شايد نگرانی مامانم هم برای همين باشه چون ديدين مامانا که از جوونی خودشون تعريف می کنن اکثرا می گن که آره ما ده پونزده تا خواستگار داشتيم و می بينن حالا زياد از اين خبرا نيست). همون يه دفعه هم من دادم خواهرم چايی آورد. بعد هم با پسره بحثم شد سر اينکه خانومها خيلی هم رانندگيشون خوبه.(البته بماند که خودم بعد از10 دفعه امتحان رانندگی دادن قبول شدم) و آقا هم ديگه پشت سرش رو نگاه نکرد. اتفاقا دو سه هفته پيشم برای يکی ازدوستام خواستگار اومده بود و ما از 3 روز قبلش تا 3 روز بعدش مشغول خنديدن بوديم به اين ماجرا. دوستم البته با جنبه گی کرده و نخنديده روز خواستگاری ولی از اون ور مثل سگ بوده و فکر کنم پسره بد بخت اگه خوششم اومده بوده جرات نکرده بگه. خلاصه اينهمه ور زدم ولی اصلا منظورم يه جيزه ديگه بود! می خواستم بگم ديروز بعد از اينکه يه خورده به حرف اين خانومها گوش کردم به اين نتيجه رسيدم که اگه می شد صادرات خاله زنک راه انداخت کشور ما پول دارترين کشور دنيا می شد!

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.