يه مردس که هميشه سر

يه مردس که هميشه سر چهار راهی که تقاطع بلوار فردوسه با نور وای ميسته. بيچاره مخش عيب داره و کارشه که يه لباس کماندويی بپوشه، سر چارراه وايسته و به ماشينها مثل پليسها دستور رفتن و ايست بده. تقريبا اکثر راننده هايی که مسيرشون هميشه اونوريه اين آقاهه رو ميشناسن. همه هم يه جورايی دوسش دارن چون قيافش گوگوليه، صورت گردی داره، و هميشه هم ميخنده. منم عادت دارم هر وقت به چراغ قرمز بر ميخوريم و اين سر جهارراهه برم تو نخش و کاراشو نيگاه کنم. امروزم که داشتم ميومدم خونه باز ديدمش. مثل هميشه چون لنگام درازه و حوصله انگولکهای ملت رو ندارم جلو نشسته بودم و 2 نفر حساب کرده بودم. تاکسيمونم خط اول پشت چراغ قرمز بود. خلاصه قشنگ منو ميديد. منم تو عالم خودم داشتم نيگاش ميکردم. يه دفعه ديدم هی داره به من اشاره ميکنه و ملت توی تاکسی هم دارن ميخندن. از تو افکار پراکندم در اومدم و ديدم يه پژو پرشيا بغل تاکسی ماست و يه آقايی پشت رله. اين آقا هه هم هی داشت اشاره ميکرد به من که برم سوار پژوييه بشم. همشم با ايما و اشاره ميگفت که مثلا اين تاکسيه بده و پژوه خيلی خوبه. خلاصه منم از يه ور خجالت کشيده بودم و از يه ور مثل خر خندم گرفته بود. خدارو شکر بلافاصله چراغ سبز شد و ما رفتيم. خودمونيم اين آدمهايی که اينطوری هستن چه روان پاکی دارن. (حوصله ندارم توضيح بدم چرا اين قسمت رو تغيير دادم.)

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.