از اين هفته برای اولين

از اين هفته برای اولين بار به کلاس پسر ها درس ميدم. البته پسر که چه عرض کنم ، آقايون. همه جور شاگردی تو اين کلاس پيدا ميشه. پسر 13 ساله خجالتی، مرد سبيل کلفت، آدم حزب اللهی(البته درسش از همه بهتره)، پسر سوسول با موهای ژل زده. خلاصه کلاسم آش شوله غلمکاره. فکرشو بکنيد آدم يه جوری بايد رفتار کنه که همه راضی باشن. درس دادن به پسر ها هزار تا دردسر داره. اوليش اينه که خيلی بايد مواظب رفتارت باشی. قبل از اولين جلسه کاری حسابی من رو در اين موارد ارشاد فرمودند که آرايش نکنم، حجاب اسلامی رو رعايت کنم، سنگين رنگين باشم، سر کلاس شوخی و بگو بخند نداشته باشم و جدی باشم، و خيلی هم سخت بگيرم چون آقايون تنبل هستن و درس نميخونن. ممکنه به نظرتون احمقانه بياد ولی من خيلی ناراحت بودم که نمی تونم آرايش کنم. البته آرايش من سر کار هميشه خيلی ملايم و محوه ولی يه جورايی اعتماد به نفسم رو بدون آرايش از دست داده بودم. از همه بدتر اين بود که بگو بخند نکنم. البته يه جورايی از اين نظر حق دارن چون بعضی از اين جماعت آقايون (بلا نسبت شما) خيلی بی جنبه هستن. ولی خوب کلاسای من هميشه پر از بگو بخنده و اگه يکی خميازه بکشه من خودمو مقصر ميدونم. جلسه اول سگ بودم ولی جلسه دوم ديدم نميشه. حالا معلوم نيست کی تقش در آد. خدا خودش به خير کنه. روز اول که ميخواستم برم سر کلاس جلوی شاگردا پام ليز خورد و نزديک بود رو پله ها بخورم زمين. خدا واقعا رحم کرد و گرنه خودتون که ميدونين وقتی يکی ميخوره زمين آدم چه حالی ميشه و چقدر ميخنده. اونوقت فکر کنيد من معلم زپرتی جلوی اون همه شاگرد (25 نفر) بخورم زمين. بعد هم که ضبط خراب بود. همون جلسه اول يه امتحان کوچولو ازشون گرفتم ببينم وضع درسيشون چطوره. خيلی جالب بود که مرد گنده داشت تقلب ميکرد. من هم بهتر ديدم صداشو در نيارم فکر کنه خرم نمی فهمم. خلاصه ماجراهايی دارم من با اين کلاس. خدارو شکر کلاس دخترهام اين ترم خيلی خوبه. با وجود اين که ترمشون پايينه ولی خوب حرف ميزنن. بعضی اوقات يه جمله هايی ميگن آدم کف ميکنه. ترم 4 هستن. ازشون پرسيدم کدوم فصل رو دوست دارين، يکيشون گفت بهار. گفتم چرا گفت Because it’s the Queen of seasons (برای اينکه ملکه فصلهاست.)روز اول ازشون ميپرسيدم چرا دارين زبان ياد ميگيرين. هر کی يه چيز ميگفت. بعضی هام ميگفتن Because I love English بعد من گير ميدادم که چرا مثلا دوست دارين انگليسی رو. يه دفعه يکی از شاگردا بر گشت گفتFor love there is no reason (عشق دليل نميخواد!) خلاصه اين ترم با کلاس عاشقا طرفم. و راستشو بخواين عاشقی رو دوست دارم حتی اگه به زبان و درس و کلاس باشه. و از شما چه پنهون منم عاشق کارمم، اونم بدون دليل!

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.