راستشو بگم امسال تولدم خيلی

راستشو بگم امسال تولدم خيلی بهتر از سالهای ديگه بود. هنوز اون فکرهای عجق وجق هميشگی تو کلمه ولی خوب تحملشون راحتتر بود چون فهميدم کلی دوست خوب دارم. بهترين کادوهامو امسال گرفتم که يکيش ايميل طناز خانوم بود و اون يکيش هم ايميل عليداد(يه گاز سيب سرخ). عليداد در جواب سوال من که گفته بودم اصلا برای چی روز تولد مهمه يه نقل قولی رو برام فرستاد(البته يه کم تغييرش داده): ((تنها چيزهايي اهميت دارند که از شادي و حقيقت ساخته شده باشند، نه از آهن و شيشه و حتي الماس …. من اکنون نزد تو هستم، چون رشد کرده اي، و در گذر زمانهاي بيشماري بازي کرده اي، مثل همه ما فقط براي شادي زندگي کردن و براي سرگرمي کردن. تو سالروز تولد نداري، چون هميشه زنده بوده اي، تو هرگز متولد نشده اي و هرگز نخواهي مرد. تو فرزند انسانهايي که آنها را پدر و مادر مي نامي نيستي، تو شريک ماجراجويي هستي در سفري درخشان براي ادراک آنچه که هست. هر هديه اي از جانب يک دوست آرزويي براي شادماني توست و اين نوشته نيز چنين هديه اي است. …..))
خيلی ديگه از بچه ها هم مخصوصا وبلاگ نويسها به من لطف داشتن، امير حسابدار که ايميل زد برام و بعضيها هم تو بلاگشون بهبم تبريک گفتن. خوب اميدوارم نگين که چرا اينارو دارم تو وبلاگم مينويسم. چون منظورم از نوشتن اينا چيز ديگه بود و تشکر رو ميشه تو ايميل هم کرد.
ميخواستم بگم که فکر ميکنم احساس خيلی خوبيه که آدم بدونه تنها نيست و ميون اين همه سيم و تراشه ودکمه و عدد کلی دوست ميشه پيدا کرد. ميخوام بگم از اين که يه خورشيد خانوم الکترونيکی هستم خيلی خوشحالم. احساس ميکنم همه ما تيکه های گم شده يه حقيقت خيلی بزرگ بوديم که حالا به هم داريم ميرسيم. هر کدوممون يه بخشی از حقيقتيم چون وجود داريم. وقتی ميزارنمون کنار هم يه تصوير کلی به دست مياد از اون چه که هستيم. شايد به نظرتون مسخره بياد ولی من فکر ميکنم الان اين وبلاگها آينه واقعی انسان و جامعه ايرانی هستن. هر چی هم تعدادشون بيشتر بشه بيشتر آينه ميشن. هيچ کدوم وبلاگها به هم شبيه نيستن، اما همشون يه چيز و دارن داد ميزنن، که بابا بسه ديگه. جمش کنيد اين مسخره بازيارو. ايرونی خسته شده. ايرونی شعور داره، ايرونی اهل خوندن و فکر کردنه. ايرونی قيم نميخواد.
کاش تعداد وبلاگای فارسی به هزارتا برسه. اون وقت ديگه هيچ کس نميتونه نسبت به نوشته هامون بی تفاوت باشه. اونوقت خيلی ها مجبور ميشن به حرفامون گوش بدن. اونوقت خيلی ها مجبورن قبول کنن که بابا حناتون پيش نسل جديد رنگ نداره. ما احمق نيستيم. ما فکر ميکنيم، داد ميزنيم، مينويسيم و ميفهميم. اونوقت بعضيها مجبور ميشن که به ما حساب پس بدن. ديگه کم کم کسی جرات پيدا نميکنه که شرتی شرتی کاری رو انجام بده. چون ميدونه يه جايی هست که هزار تا آذم سرش داد ميزنن.
نمی دونم فيلم برش های کوتاه Short Cuts رو ديديد يا نه. کارگردانش رابرت آلتمنه و اين فيلم چند سال پيش(1993) کلی سر و صدا کرد تو دنيا. کل اين فيلم تقريبا 3 ساعته، بخشهايی از زندگی چند تا آدم مختلف رو نشون ميده بدون اينکه اين بخشها بهم ربطی داشته باشن. بعد هم که فيلم تموم ميشه آدم کلی درگيرش ميشه و آخرش از ميون اين همه برشهای کوتاه از زندگيها، آدم به يه ديدگاه کلی ميرسه. حالا من هروقت اين وبلاگها رو ميخونم اين احساس بهم دست ميده که دارم يه جور فيلم برشهای کوتاه رو ميبينم. هر کس هر چی دل تنگش ميخواد ميگه و اون وقت اينارو ميشه کنار هم گذاشت و به يه تصوير کلی از ما (يعنی ايرونی) رسيد. اميدوارم هيچ کدوم از وبلاگ نويس ها فکر نکنن که نبايد بنويسن. همه بايد بنويسن. اينجا محل ما شدن ماست. اينجا جايی يه که قراره ما ايرونی رو نشون همه بديم. پس احتياج به همه داريم. فکر نميکنين بساط بلاگ نويسی بدون بلاگ مثلا ندا يه چيزی کم داشت؟ مثل خيلی ها قشنگ قشنگ نمی نويسه، اما داره يه ايرونی رو با افکارش و زندگيش به خوبی نشون ميده.يه برشيه از يه زندگی واقعی. بعضی ها ميگن بی ادبه (ميبخشيد ندا خانوم تو ايميل هام نوشتن) ولی بايد تو جواب اينا به قول آقای قاسمی اونهارو به حضرت عباس حواله داد. من نميدونم چطور ميشه اسم واقعيت زندگی رو بی ادبی گذاشت. به هر کدوم اين بلاگها نگاه کنين. يه چيزی تو همشون هست، و همشون بخشی از ايران هستن، پس بايد باشن. يه بحثی ميون بلاگها اين چند وقته پيش اومده بود و بعضيها از بعضيهای ديگه دلخور شده بودن. من قسم خورده بودم راجع به اين مساله هيچی نگم. ولی يه ايميل داشتم از يه نفرکه وادارم کردحرف بزنم. هنوز اجازه نگرفتم که تو بلاگم بذارمش. اگه اجازه گرفتم حتما به قضاوت شما ميذارمش. اما ميخوام بگم اينجا شهر آزاديه. هر کسی هر چی دوست داره ميتونه بگه. اگه يکی دوست داره از فرديتش دفاع کنه مثل آقای قاسمی بايد بهش احترام گذاشت. اگه يکی دوست داره چرت و پرت بنويسه بازم بايد بهش احترام گذاشت. ميخواستم بگم بياين به کار هم کار نداشته باشيم که ديدم اينم با اصل آزادی در تضاده. پس من ميگم اگه کسی هم به کارمون کار داشت بازم ناراحت نشيم و به عقيدش احترام بذاريم. يه کسی ميگفت حرفای آقای قاسمی بعضی هارو دلسرد ميکنه. ولی من ميگم نه! چرا بايد دلسرد کنه؟ اگه دوست داری بنويس به کار کسی کار نداشته باش. حرفای آقای قاسمی هم اگه دقت کنی ميتونه کمکت کنه. اگرم نکرد فراموششون کن. يه جورايی سر اين مساله ايرونی بازی کرديم. من همينجا ختم قضيه رو اعلام ميکنم و اميدوارم ديگه کسی حرفشو نزنه. دنيای اين وبلاگهای ايرونی خيلی قشنگه. بياين تو اين دنيا غلط بزنيم و به قول سهراب ” بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم ”

این نوشته در Uncategorized ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.